● غبار لحظه‌ها

در بین همه هیاهوها و دید و بازدیدها و تبریک گفتن‌های این روزها، در بین همه گفتن‌ها و شنیدن‌ها و گشتن‌ها، در بین همون اندک فرصت‌هایی که آدم پیدا می‌کنه برای لحظه‌ای درنگ کردن، یه دفعه و از یه جایی که گاهی دور به نظر میاد و گاهی نزدیک، یه صحنه‌هایی یادت میاد، یه جمله‌هایی که به خاطرت موندن، یه ساعت‌هایی که دوستشون داشتی، یه حرفایی که بهشون فکر کردی، گاهی تاپ تاپ قلبی و لرزش دستی، گاهی قاه قاه خنده‌ای از سر ِ سرخوشی، گاهی همدردی و دلتنگی، حضور امید بخش و خواستنی‌ای، فهمیدن و فهمیده شدنی، دوست داشتن و دوست داشته شدنی. آفرینش لحظه‌های ناب.

به خودت که میای می‌بینی حالا هیچکدومشون رو نداری و دلتنگی برای تک تک‌شون. دلتنگی برای آدم‌هاش. دلتنگی برای لحظه‌هاش...

Labels: , , , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● کوه پیمایی در بهار

من فکر می‌کنم توی بهار و به خصوص تعطیلات عید، هیچ چیزی بیشتر از کوه رفتن کیف نمیده! واقعاً حال و هوای آدم تغییر می‌کنه و احساس شادابی و طراوت می‌کنه. امسال هم بی‌تا باعث و بانی شد تا مثل پارسال یه روز خوب رو تجربه و خاطرات رو دوباره زنده کنیم.

پارک جمشیدیه جای خوبیه برای دیدن صحنه‌های کم نظیر


صدای شُرشُر آب آرامش‌بخش‌ترین نغمه دنیاست!

یاس‌های زرد زیبا پیام‌آوران بهارند


دیدن شهر از اون بالا بدون مزاحمت دود و دم!

تا داشتیم راه می‌رفتیم خیس عرق بودیم ولی همچین که نشستیم یخ زدیم! مثلاً اومدیم آتیش روشن کنیم که نگرفت!

این هم از صبحانه! خیلی خوردیم و خیلی چسبید! هر چی تو راه کالری سوزونده بودیم، دو برابرش برگشت سر جاش!

Labels: , , , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● سال نو




پ.ن: نمی‌دونم چرا هیچکدوم از عکسام خوب درنیومد! از هر زاویه‌ای گرفتم مفتضح بود!

Labels: , , , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● ببخشید؟!

اون روز داشتم از کلاس زبان می‌رفتم بیرون که آقای معلم، که مترجم هم هست، خیلی بی‌مقدمه گفت: "من یه کتاب براتون هدیه آوردم. چون به نظرم شما سر کلاس خیلی جدی و علاقمند هستین. کتاب ترجمه خودمه. فیلمش هم ساخته شده که اونو هم براتون رایت کردم. داستانش در مورد یه عشق مثلثیه. یه دختری هست که عاشق یه پسره‌س که خون‌آشامه. از اون طرف هم یه پسر گرگ‌نما هست که اونم عاشق این دختره‌س. بفرمایید".

من: "!!!!!!!! D: !!!!"


پ.ن: من به عمرم از این کتابای عشقی اونم از نوع توهمی، تخیلی نخوندم!

Labels: ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● طعم تلخ مرگ

از اون روز تشییع تا همین حالا، یک لحظه هم نتونستم از فکر طفلکی خانم خ دربیام. واقعاً شرایط متأثرکننده‌ایه. بدم میاد از اینکه اینقدر در برابر مرگ ضعیفم. همیشه بودم. همه‌ش هم به خاطر دلتنگیهایی که ایجاد می‌کنه. هی با خودم میگم الان به هر جا نگاه کنه یه خاطره براش زنده می‌شه. چکار کنه با این‌همه دلتنگی؟! :(
خداییش مرگ به آدم‌ها خیلی نزدیکه. اصلاً هم معلوم نیست که کِی پیمونه آدم پر میشه و باید بکَنه و بره. کاش میشد یه کم از وابستگی‌ها کم کرد. کاش پیوندهای مهر و محبت اینقدر محکم و استوار نبود که بعدش جدایی بخواد تا این حد وحشتناک باشه. کاش همدیگه رو دوست نداشتیم!
نمی‌دونم. امیدوارم خدا خودش بهشون صبر بده.

Labels:

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● پایانِ کبوتر

تموم شد! سخت و دردناک! اون چهره جوون توی قاب عکس مرگ، جلوی در غسالخونه، آتیش می‌زد همه وجود آدم رو! و اون زن ماتم‌زده‌ی تنها!

Labels:

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed |