● عروسی

دارم میرم اهواز عروسی دختر خاله. این دختر خاله‌ی ناز نازی، هفت سال از من کوچکتره و این نشون میده که دیگه نوبت جووناست و کار از ما پیر و پاتال‌ها گذشته! ;)
در نتیجه این فرضیه که ما تا آخر عمر مجرد و عزب باقی می‌مونیم و آرزوی شیرین ازدواج و فرار از ترشیدگی رو به گور خواهیم برد، روز به روز قوت بیشتری می‌گیره و عن قریبه که اثبات بشه! D:

پ.ن: رفیق شفیق می‌فرمایند: "تو توی این مدت این همه عروسی رفتی، یعنی یه مادر پسر دار پیدا نمی‌شد تو این عروسی‌ها؟!". از آنجا که در ناامیدی بسی امید است، میریم ببینیم این‌دفعه چی میشه. بلکه هم ییهو لطف الهی شامل حالمون شد! ;) D:

Labels: , , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● سبک زندگی

کار علاوه بر اینکه همه زندگیم رو پر کرده، سبک اون رو هم تغییر داده! معاشرت هر روزه با یک عده مردم خاص، خواه ناخواه آدم رو شبیه اونا می‌کنه! این شباهت رو دوست ندارم! خودِ قبلی‌مو بیشتر دوست داشتم با همون سادگی‌ها و خل و چل بازی‌ها و نفهمیدن‌ها و بی توجهی‌ها. دلم برای نوع نگاهم تنگ شده!

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● ارتباطات (2)

مردم تو را فقط زمانی می‌خواهند که هیچ کس دیگری را ندارند!

پ.ن: برای اثبات این امر می‌توانید به آمار اس ام اس‌هایتان مراجعه کنید و در زمان‌های مختلف یک فراوانی بگیرید!

مرتبط: ارتباطات (1)

Labels: , , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● اعلام برائت

من از همین تریبون انزجار شدید خود را از پرندگانی به نام کبوتر، یا کریم، کفتر چاهی یا هر کوفت و زهرمار دیگه‌ای که اسمشون هست و با ایجاد سر و صدا در پشت پنجره‌ی باز، امنیت و آرامش را از اینجانب سلب می‌کنند، اعلام می‌دارم!

Labels:

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● خواب

دلم میخواد یه شبانه روز کامل بخوابم!

Labels:

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● چه انتظار عظیمی نشسته در دل او

ساعت 11 شب بود. من و مامان و خواهرم وارد لابی که شدیم دیدیم پیرزن تنها نشسته روی مبل. من اگه تنها بودم رد می‌شدم می‌رفتم. ولی مامان که انگار از چهره آدما می‌فهمه تو دلشون چی می‌گذره، سریع رفت جلو و با پیرزن احوالپرسی کرد. پیرزن بیچاره انگار منتظر بود یکی ازش بپرسه که چشه. شروع کرد به گریه کردن و فغان از دوری فرزند. این خانوم فقط یه دختر داره که اون هم توی آلمان زندگی می‌کنه. گریه می‌کرد و می‌گفت: "دلم تنگه. عاشق دخترمم. عاشق نوه‌هامم. دلم براشون تنگ شده. حالا چکار کنم؟".
نشستیم پیشش و گذاشتیم حرف بزنه و درد دل کنه بلکه یه کم خالی بشه. نشد! دلش هوای دخترشو داشت. به این راحتی‌ها خالی نمی‌شد. گفت: "با خودم گفتم خدا کنه الان که میرم تو لابی یکی باشه باهاش حرف بزنم." بیچاره پیرزن! حرفاشو که زد و گریه‌هاشو کرد با هم اومدیم بالا. گفت میرم قرص می‌خورم و می‌خوابم.
صداش هنوز تو گوشم زنگ می‌زنه که می‌گفت: "هر روز دعا می‌کنم که شب نشه. از شب بدم میاد". وحشت و تنهایی شب رو می‌گفت لابد! خدایا چقدر تنهایی می‌تونه بد باشه!

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● اشتیاق

نوعی بدجنسی در قلب انسان وجود دارد، آن‌قدر عمیق که اگر بخواهیم بیرونش بکشیم، حتماً می‌میریم. این بدجنسی، اشتیاق نام دارد. اشتیاق، واژه‌ای است برای بیان تیرگی‌ها، و نیز روشنایی‌ها. واژه‌ای برای بیان تیرگی در میان روشنایی. فکر منجمد می شود. هوا سنگین، فضا تنگ. دیگر فضایی نیست مگر برای دو نفر که آماده می‌شوند تا یکدیگر را ببلعند. فضا، فقط برای یک نفر باقی است. دیگر در هیچ‌جای دنیا برای هیچکس، جایی نیست.

زن آینده- نوشته کریستیان بوبن- ترجمه مهوش قویمی- انتشارات آشیان

Labels: ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● نرگس بیمار

آقا این نرگس بیمار که میگن چه شکلیه؟! بعد اگه یه چشمی شکل نرگس بیمار باشه یعنی چطوریه؟ خوشگله؟! D;


+ نرگس بیمار (بغض)، محسن چاووشی

Labels:

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● خاله بازی


من فکر می‌کردم کتاب‌هایی به چاپ‌های متعدد می‌رسند که یا حرف تازه‌ای برای گفتن دارند، یا سبکی ویژه و جدید، یا متناسب هستند با حال و هوای روز یک ملت، یا نویسنده‌های معروف دارند و یا هزار تا یای دیگر. ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم کتابی که هیچ‌کدام از این ویژگی‌ها را ندارد به چندین بار تجدید چاپ برسد!
خاله‌بازی فقط یک قصه درجه چندم است. فضای داستان بسیار نامأنوس و قدیمی و کپک زده است. همه شخصیت‌ها به شدت ترحم‌برانگیز و حال به هم زن هستند. روایت‌هایی که از زبان مرد داستان بیان می‌شود حالت زنانه دارند. خود قصه هم قصه‌ای است تکراری، قدیمی، بی‌هویت و بی‌هدف. اگر بنا به شنیدن این داستان‌ها باشد همان لیلای مهرجویی مرجح است که هم شیوه روایتش خوب بود و هم در زمان خودش سوژه غیر تکراری و نویی داشت.
زرق و برق روی جلد هم که شاهکار بود! تنها نکته مثبت این کتاب عنوانش است که با محتویات آن کاملاً جور است. ولی به هر حال هر سبکی طرفداران خاص خودش را دارد. اگر کتاب‌های فهیمه رحیمی را دوست دارید این کتاب را هم دوست خواهید داشت.

پی نوشت مهم: البته واضح و مبرهن است که نقد یک کتاب به معنای توهین و بی احترامی یا حتی نقد نویسنده آن نیست!

Labels: ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● ارتباطات (1)

تحقیقات محققان نشان می‌دهد که همبستگی ِ قوی بین ازدواج و بی‌معرفت شدن افراد وجود دارد!

پ.ن: برای کسانی که شک دارن، نمودارها، آزمون فرض‌ها و کلاً نتایج موجود می‌باشد! ;)

Labels: , , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● اضافه کار!

جلسه گذاشته که باید هم در طول هفته اضافه‌کار بمونید هم پنجشنبه‌ها. اونم نه فقط پنجشنبه از صبح تا ظهر بلکه تا عصر! مثلاً به این دلیل که فقط ما چند نفر توی این قسمت کاربلد هستیم و از چم و خم همه چیز با اطلاع! ولی من که می‌دونم به این خاطره که هر کاری به ما بگه به بهترین نحو انجام میدیم بدون چرا و چیه و اما و اگر! تازه میگه بقیه نفمهمن که شما دارین چکار می کنین! حالم بد میشه. من که بهش گفتم نمی‌مونم. می‌دونم که مجبور میشم بمونم!

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● بیست


بیست، یعنی بیست روز زندگی. زندگی عادی اما با روالی کند و آرام. بیست یعنی سرنوشت، یعنی وقوع آنچه باید واقع شود. بیست یعنی بودن با تمام وجود و درک لحظه.
فیلم بیست فیلم خوبی بود. خوب بود بود به مدد بازیگران طراز اولش. به سبب فیلمنامه ساده و بی‌تکلفش. کند بودن ریتم فیلم به نظر من نه تنها نقطه ضعف آن نبود بلکه کل فضا و داستان، ریتمی جز این را شایسته نبود. هدف این بود که آهسته و آرام برسیم به آخر راه نه پرشتاب و با عجله که نکند یک مرتبه بترسیم از نقطه پایان.
آرامش پایان فیلم باعث شد که چشم بپوشیم از چراها و اما و اگرهای فیلم. که نپرسیم تحولات ناگهانی آقای سلیمانی (با بازی پرویز پرستویی) از کجا و چطور حاصل شد. که نبینیم بیهوده و خنثی بودن نقش پسرک ساز زن را در کل ماجرا، که بودن و نبودنش هیچ تأثیری نداشت در روال و نتیجه فیلم. که با دیده اغماض بنگریم به بلاتکلیفی بازیگران در بعضی از سکانس‌ها. که نخواهیم بدانیم چرا باید بازیگری به زیبایی مهتاب کرامتی اینهمه گریم شود تا بتواند بشود فیروزه.
در مجموع می‌توان گفت بیست یک فیلم متوسط و عادی است که به یک‌بار دیدنش می‌ارزد.

Labels:

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● گوگل تاک!

اینقدر استتوس ِ (status) همه بیزیه (busy) که آدم جرأت نمی‌کنه با کسی حتی یه سلام احوالپرسی ِ ساده بکنه!

Labels: ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● مجمع الامراض!

خب بالأخره هر کسی نشسته این چند روز برا خودش کارایی رو که انجامشون بعد از تعطیلات در اولویت قرار داره، تو ذهنش مرتب کرده و احتمالاً یه برنامه براش ریخته. منم هر چی فکر کردم دیدم که مهمتر و واجب‌تر از همه کارها مراجعه به انواع و اقسام دکترهاست!عرض شود که از نوک سر تا کف پا امراض مختلفی کشف کردم!
از سر و گردن باید شروع کنم. اول از همه دندون‌هاست که اوضاعشون شدیداً بی‌ریخته! اگر چه از رفتن به دندونپزشکی متنفرم ولی خب الان کار به جایی رسیده که دیگه چاره‌ای نیست! بعدش هم نوبت گردنه! چند وقت پیش این مربی ورزشم گفت مهره اطلس گردنت زیادی بیرون زده! باید برم ببینم دکتر چی میگه و قضیه چیه!
از قسمت بالا تنه هم یکی، دو مرض کشف کردم! قلبم! چند وقته قلبم درد می‌کنه! البته شاید درد عشق باشه ولی از اونجایی که ما تو خانواده سابقه بیماری قلبی داریم، بهتره برم یه نوار قلبی چیزی بگیرم تا سکته نکردم! بعدیش مراجعه به پزشک پوست و موئه. چند سال پیش یه دونه توی کمرم سبز شد. فکر کردم جوشه و خود به خود میره. الان می‌بینم نه تنها نرفته بلکه بزرگتر هم شده. مشکوک شدیم به سرطان! علاوه بر اون پوست صورتم رو هم باید ببینه. خیلی قمر در عقرب شده!
در قسمت پایین تنه مهمترین چیزی که کشف شد (مجدداً البته!) درد زانو بود! این زانوی راست داره اذیتم می‌کنه. دچار کمبود کلسیم شدم انگار. یه چیز جالب انگیز دیگه، بی‌حس شدن و احساس خواب رفتگی در دو تا انگشت شست پاست! این مشکل بعد از خونه تکونی ایجاد شده و تا الان ادامه داشته! خودم مشکوکم به ام اس! ولی باید برم ببینم دکتر میگه چی هستن ایشون!
خلاصه به نظر می‌رسه که رفتنی هستم. اگه بدی از ما دیدین حلال کنین. حقی هم اگه به گردنم دارین همین دنیا تا وقت هست اعلام کنید نیاین اون دنیا خِر ما رو بچسبید. گفته باشم. جدای از این حرفا می‌بینی مادر! پیر شدیم رفت پی کارش!

Labels: , , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● سیزده به در

سیزده رو به در کردیم! آب ریخت تو کفشم! میگن هر کی آب بریزه تو کفشش اون سال عروس میشه! D: ما برای محکم کاری سبزه هم گره زدیم! تا ببینیم چی میشه! ;)

Labels: , , , , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره