● THE GREEN MILE


دوباره نشستم فیلم فراموش نشدنی "مسیر سبز" رو دیدم. قبلاً، چند سال پیش، این فیلم رو از برنامه سینما یک دیده بودم. یادمه اون موقع تأثیر شگفت‌آوری روی من گذاشته و تا یه مدت ذهن منو به خودش مشغول کرده بود. حتی یادمه فردای همون روزی که پخش شد با دوستی رفتیم موزه عبرت و من همونجا بود که تمام فیلمو با هیجان براش تعریف کردم (چه فضای سازگاری هم بود برای تعریف!).

به نظر من "مسیر سبز" یک فیلم به شدت انسانیه. با وجود اینکه تقریباً تمام فضای داستان در زندان می گذره و فیلم پُره از صحنه‌های قتل و اعدام با برق و درگیریهای خشن ولی روحی که بر اون حاکمه، یک روح و احساس لطیف و انسانیه. شاید، شاید که نه، حتماً انتخاب صحیح بازیگران تأثیر بسزایی در موفقیت و تأثیرگذاری این فیلم داشته و این شخصیتهای اون رو باورپذیرتر کرده (نگاه کنید به بازیگر نقش "جان کافی" با اون هیبت و عظمت! کی بهتر بود برای این نقش به جز اون؟!). بازی درخشان تام هنکس با اون چشمهای مهربون و روحیه لطیف اگرچه کمی با نقش رئیس بودنش در چنین مکان وحشت‌زایی در تناقضه ولی اون مشخصاً به همین منظور انتخاب شده تا در فیلم نشون داده بشه که آدمی که انسانه در هر شرایطی می‌تونه انسان باقی بمونه (گفته بودم که من عاشق تام هنکس‌ام؟! D:).

به هر حال در مورد این فیلم زیاد میشه حرف زد ولی خب چون یه فیلم قدیمیه اهل فن قبلاً گفتنی‌ها رو در موردش گفتن. فقط خواستم بگم اگه کسی ندیده ببینه. هر چند طولانیه ولی ارزشش رو داره.

Labels: ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 6 خاطره

● دُرافشانی‌های شبانه!

- تو آسمان آبیِ آرام و روشنی/ من چون کبوتری که پَرم در هوای تو/ یک شب ستاره‌های تو را دانه‌چین کنم/ با اشک شرم خویش بریزم به پای تو/ بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح/ بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب/ بیمار خنده‌های توام بیشتر بخند/ خورشید آرزوی منی گرم‌تر بتاب

دارم "خورشید آرزو" گوش می‌کنم. صدای همایون منو مست می‌کنه. عاشق این نوای ملکوتی‌ام. چی هست تو این صدا که اینطوری می‌کنه با من؟!

- فیس بوک آخرش به یه دردی خورد! یه دوست قدیمی رو پیدا کردم بعد مدتها. بعد از 11 سال تقریباً! بیخود و بی‌جهت رابطه‌مون قطع شده بود! نمی‌دونم چرا. کاناداست. زنگیدم بهش کلی حرف زدیم. خیلی خیلی خوشحال شده بود. ازدواج کرده. یعنی همه ازدواج کردن از این دوستای قدیمی. فقط ما یالغوز موندیم این وسط! مایه آبروریزیه واقعاً!

- خب اینکه این روزا همه‌ش در مورد شوور حرف می‌زنم به خودم مربوطه! P: چکار کنم خب؟! روزگار اینطوریم کرده. تا چند وقت دیگه منتظر یه آگهی تبلیغاتی هم باشید تازه! P:

ـ حرف همایون با چه حرفایی قاطی شد! من از همینجا مراتب عذرخواهی شدیدم رو محضر مبارک ایشون اعلام می‌کنم! شما به بزرگواری و خوش‌صدایی و خوش‌تیپی خودت ببخش! D:

Labels: , , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● برای ثبت در تاریخ شخصی

گند اخلاق‌تر از قبل شدم! نمی‌دونم نشونه پیریه یا مرض روحی! به هر حال هر دوش کاملاً محتمله. یک عدد موی سفید هم پیدا کردم. اصلاً از یه تاریخی به بعد من دیگه درست نشدم که نشدم! شدیداً بدبین، اعتماد به نفس مطلقاً پایین، بلاتکلیف، بی‌هدف و بی‌انگیزه. اینقدر از خودم ایراد پیدا کردم و اینقدر از خودم، قیافه‌م، اخلاقم، کارام، رفتارم، زندگیم و ... بدم اومده که فکر نکنم هیچ‌کس تا حالا اینقدر از من بدش اومده باشه هر چند یه چند وقتیه که حرفهای یاران هم رنگ سرزنش به خودش گرفته. دلم می‌خواست کسی بود که بهم کمک کنه. یکی که قلقم دستش باشه. که بتونه حالمو خوب کنه. من با این اخلاق گهی اگه سرزنش بشم میرم تو هم. گوشه گیر و ساکت میشم. غریبی می‌کنم. دور میشم. خودم میشم محرم اسرار خودم. خودم میشم سنگ صبورم. بعد برگردوندنم سخت میشه. بعدش تنها میشم. این راه آخرش تنهاییه. خودم می‌دونم.

Labels:

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed |

● کادو

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره