● مناجات نامه!

خدایا! درست است که حالا دیگر دیر و شاید غیر ممکن باشد ولی برای تو که هیچ غیرممکنی محال نیست. نظر لطفت را شامل حال ما کن و پاهایی مثل پای آدمیزاد به ما عنایت بفرما! توی این گرما که نمی‏توانم هی کتونی به پا کنم. پاهایم دم می‏کند. کفش خوشگل خانومانه میخواهم که هم اندازه باشد و هم راحت. آرزوی بزرگی است؟! D:

Labels: ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 2 خاطره

● دلتنگی

من میگم دلتنگی هم برای خودش قوانینی داره. نه قوانین وضعی ها، قوانین ذاتی! مثلاً محاله آدم دلش برای کسی تنگ بشه ولی هیچ کاری نکنه، هیچ سراغی نگیره. نه تلفن، نه اس ام اس، نه ایمیل، نه هیچ چیز دیگه (با فرض اینکه طرف با یکی از این راهها در دسترس باشه). اصلاً نه به خاطر اون طرف. به خاطر خودش. بس که دل آدم طاقت نمیاره تو اینطور موارد! حتی شده یه احوالپرسی ساده بکنه بدون هیچ ابراز دلتنگی.
یه مثال دیگه از این قوانین اینه که دلتنگی ناخودآگاه از دل به زبون میاد. حالا دیر یا زود. مستقیم یا غیر مستقیم. نمیشه که آدم یه چیزی قلنبه شده باشه تو دلش ولی نگه به طرف. هر چقدر هم که درونگرا باشه. هرچقدر هم منطقی و غیر احساسی باشه.
ولی یه چیزی رو باور کن. وقتی دیدی با همه سراغ گرفتن‏هات و احوالپرسی کردنات و ابراز زبانی دلتنگی‏هات، هیچ بازخوردی از طرف نمی‏گیری، دیگه خیلی گیر نده. نمی‏تونی کسی رو مجبور کنی دلتنگت بشه که. ول کن قضیه رو.

پ.ن: اینو میگم محض اطلاع رسانی شفاف!;) من به این قوانین معتقدم. بنابراین اگه کسی یه مدت زیادی سراغی ازم نگیره (در شرایط نرمال، یعنی شرایطی که می‏دونم نه اون مشکلی داره و نه سرش شلوغه)، برای من به این معنیه که یا از زندگی‏ش به طور کلی پاک شدم یا بسیار کمرنگ شدم (و برعکس). منم دیگه سعی می‏کنم مزاحمش نشم.

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 3 خاطره

● تنها میان جمع

دلم گرفته بود! وسط جشن، تو اون همه همهمه و بزن و برقص! بغض کردم. گریه داشتم! خیلی زیاد!

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed |