● سفرنامه حج - قسمت پنجم

بقیع
شاید برای همه ما این سؤال پیش اومده باشه که چرا اسلام با اینهمه فراگیری و جهان شمولی و قدرت خاصی که در جذب و تحریض ملل ضعیف داشته و در عرصه‏هایی از تاریخ موجب پیشرفتهای زیادی در علوم بوده، هیچ وقت به عنوان یک قدرت عظیم در جهان کنونی مطرح نشده؟! چرا بیش از یک میلیارد مسلمانی که در جهان وجود دارن، و این قدرت انسانی بزرگی محسوب میشه، هیچگاه قدرت اجرایی و حتی قدرت علمی و فرهنگی نداشتن و ندارن؟! جواب کاملاً واضحه! وجود اختلافات دامنگیر و خانمانسوز بین اونها! مسلمانها مشکلشون اینه که هیچ کدوم اون یکی رو قبول نداره! همه همدیگه رو به نوعی کافر می‏دونن! و شما در کدوم یکی از ادیان همچین جهالتی رو بین پیروانش سراغ دارید؟! متأسفانه علمای مذاهب خودشون سردمدار دامن زدن به اختلافات هستن و مطمئناً تا زمانی که اوضاع اینطوریه وضعیت اسفناک اسلام و مسلمین هم همینی خواهد بود که الان هست. با اینکه این اختلافات ریشه عمیقی دارن (یعنی دقیقاً از تاریخ رحلت پیامبر بگیر تا همین حالا!) ولی باز هم به نظر من راه حل‏هایی برای بر طرف شدن اختلافات حداقل به صورت ظاهری وجود داره. کافیه کمی، فقط کمی سعه صدر وجود داشته باشه و مفهوم گمشده آزادی! من نمیخوام نسخه بپیچم اونم با اینهمه تنگ نظری و تعصبی که تو هر طرف وجود داره ولی میخوام بگم که بالأخره اسلام و مسلمین باید فکری به حال خودشون بکنن!

از اونجایی که قبرستان بقیع یکی از جاهاییه که تخریبش توسط آل سعود، آتش اختلاف بین شیعه و سنی رو بسیار دامن زده، دوست دارم بیشتر در موردش صحبت کنم. قبرستان بقیع جاییه که مدفن بسیاری از بزرگان اسلام بوده و تا قبل از سال 1304 شمسی هم همه این بزرگان گنبد و بارگاه داشتن. ولی همونطوری که خودتون بهتر میدونید به بهانه مبارزه با شرک همه‏ش با خاک یکسان شده.

بقیع قبل از تخریب

من کاری به عقاید وهابیون و حتی شیعیان ندارم. ولی اونچه که در کل دنیا مرسومه (به جز کشورهای عقب مونده که البته متأسفانه بیشترشون هم مسلمون هستن!) حفظ آثار تاریخی و بزرگان تاریخه هرچقدر هم که تاریخ سیاه بوده و هر چقدر هم که طرف ظالم بوده! از بین بردن آثار تاریخی، تاریخ رو که عوض نمی‏کنه! فقط هویت یه ملت، یه عقیده، یه نسل رو از بین می‏‏بره و این به نفع هیچ کس نیست! حیف که انجماد فکرها همیشه وجود داشته و دور و بر ما بیش از همه جا!

بقیع پس از تخریب
(عکسهای بقیع از اینجا)

گفته بودم که در عربستان (یا حداقل مکه و مدینه) محدودیت‏های زیادی برای زنان وجود داره. یکی از این محدودیت‏ها، ممنوعیت ورود به بقیعه. تنها بعد از نماز عصر (یعنی اوج گرما!) به مدت یک ساعت زنها می‏تونستن تا پشت میله‏های بقیع برن و از دور قبرستان رو ببینن که اونهم با حضور گسترده مأموران نظامی باز هم محدودتر میشد. این محدودیت باعث ایجاد ازدحام بسیار زیاد و وقوع صحنه‏های بعضاً ناخوشایند بود که موجبات خنده و استهزاء مأمورا رو حسابی فراهم می‏کرد! من با اینکه خیلی دوست داشتم بقیع رو حتی شده از فاصله به اون دوری ببینم ولی وقتی دیدم اوضاع اینطوریه پشیمون شدم و از همون پایین زیارت‏نامه خوندم ولی با دلی گرفته و رنجیده! (بقیع نسبت به مسجدالنبی در بلندی قرار داره و باید از یک سری پله بالا بری تا برسی به پشت میله‏های اون). اون بالا تو اون یک ساعت محشر کبری بود! چیزی تو مایه‏های جلوی ضریح امام رضا که اون رو هم هیچ وقت نرفتم!
برای مردها در ساعاتی که در بقیع بازه، محدودیتی در رفت و آمد وجود نداره. ولی توصیه اکید شده بود در جزوه‏هایی که بهمون داده بودن مبنی براینکه زائران از خاک بقیع برندارن، به سر و صورت نزننش، عریضه و پول و پارچه و شمع نندازن و از این قبیل.

با اینکه این مطلب یه کم طولانی میشه و میره جزء اون مطالبی که احتمالاً هیچ کس حوصله نداره بخوندش ولی دوست دارم یه تیکه از کتاب "خسی در میقات" جلال آل احمد رو اینجا بیارم. نظر جالبیه ولی به معنای موافقت یا مخالفت من با این نظر نیست!

" [...] و حالا چنان عدالتی در مرگ و چنان مساواتی که هرگز ندیده بودم! یا شاید حضور قبور رجال مذاهب مختلف اسلام در یک جا حکم شاهانی بوده که در گلیم محصور این اقلیم خاکی نمی‏گنجیده ...؟ شاید می‏خواسته‏اند جوار بارگاه پیغمبر هر بقعه‏ای را از خودنمایی باز دارند ...؟ آخر فاصله "بقیع" تا مسجد پیغمبر دویست متر هم نیست. نه ... از اینسعودی‏ها - آن هم در آن زمان نمی‏شود سراغ چنین شعوری گرفت. کسی که این تعبیرها و تفسیرها را بلد است عقلش به این هم می‏رسد که به جای گور این همه بزرگان بنای یادبودی وسط بقیع بگذارد و اسم همه‏ی ایشان را به ترتیب تاریخ تولد و مرگشان، بر سنگ بنا نقر کند. چاره‏ای نیست جز اینکه بگوییم سعودی‏ها لیاقت اداره این مشاهد را ندارند. مدینه و مکه را باید از زیر نگین این حضرات بیرون کشید و دو شهر بین‏المللی اسلامی اعلام کرد.
[...] مثل دیگران پاها را برهنه کرده، خاک نرم این گورستان عتیق را می‏شکافتم و می‏دیدم که چهارده قرن سنت اسلامی در چنین خاکی، اکنون راهبر نیست به چیزی یا جایی. آخر مردمی هستند و معتقدند و بگیر که مرده پرستند. اما من احمق یا توی سعودی بسیار عاقل! چه حق داریم مقدسات ایشان را با خاکی یکسان کنیم که زندگی روزانه آنهاست؟ آنکه از حقارت زندگی روزمره خود گریخته و به اینجا آمده، می‏خواهد جلال ابدیت را در زیبایی بارگاهی مجسم ببیند. و به چشم سر ببیند. این رو تو بت پرستی بدان اما با اساطیر چه می‏کنی؟ مگر نخوانده‏ای که حتی موسی به میقات رفت تا خدا را لمس کند؟ و به چشم سر ببیند. و دیگر قضایا ... و آن وقت تو از او باج هم می‏گیری. از همین مرد بت پرست شیعه یا حنفی یا زیدی یا بهره‏ای که به زیارت آمده. و مگر تو نکیر و منکر مردمی؟ یا دعوت جدید آورده‏ای؟ قریش که حاجبان آن خانه بودند با سپردن رسم حج به اسلام ایمان آوردند و تو اکنون ریزه‏خوار نعمت آنانی. و اگر این چاههای نفت ته بکشد، که تنها نردبان صعود تو بود از عربیت چادرنشین جاهلی به حکومتی متعصب، نمی‏بینی که باز محتاج این خلایق حجاجی؟ و ببینم نفت زودتر ته می‏کشد یا این ادب هر ساله حج؟ اینها را حتماً می‏دانی. اما نمی‏بینی که در این اجتماع هر ساله چه نطفه‏ای نهفته است برای دنیایی بودن. برای حقارت‏ها را فراموش کردن و جزء‏ها را در کل فراموش کردن ... " ‎‏

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 2 خاطره

● سفرنامه حج- قسمت چهارم

در ادامه بازدید از اماکن مقدس شهر مدینه، دو جای دیگه رو هم دیدیم.
مسجد الإجابه یا مسجد مباهله در فاصله حدود 400 متری شمال شرقی بقیع قرار داره. مباهله پیامبر (ص) با علمای مسیحی نجران قرار بوده در این محل انجام بشه که علمای مسیحی با دیدن پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین، از مباهله منصرف میشن و پیامبر هم در این محل مسجدی بنا می‏کنن (مباهله به معناي رهاكردن و قيد و بند چيزي را برداشتن است، همان طور كه ابتهال در دعا يعني تضرع و زاري به درگاه باريتعالي و واگذاري امور به او تا خود هر طور كه صلاح مي‌داند به كارها سر و سامان دهد. مفهوم متداول مباهله به معناي نفرين كردن دو نفر به يكديگر است و اينكه وقتي در بيان حقيقت مسأله‌اي از دين، عقل و استدلال و آيات روشن الهي كارگر نمي‌افتد دو گروهي كه هر كدام نظر خود را دارند در محلي جمع مي‌شوند و به درگاه خداوند دعا و تضرع مي‌كنند تا خود حقيقت را آشكار و دروغگويان را رسوا سازد و مجازات كند). البته ما مسجد رو فقط از بیرون دیدیم و یادم نیست درش بسته بود که نرفتیم داخل یا به خاطر کمبود وقت نرفتیم!

مسجد الإجابه

مسجد بلال (این مسجد رو فقط در حال حرکت اتوبوس دیدیم و توقف نداشتیم)

دومین جایی که اون روز رفتیم، محله شیعیان مدینه بود. محله‏ای بسیار فقیرنشین ولی به نظر من بسیار زیبا. دلیل زیباییش هم وجود باغهای سرسبز خرما و عبور آب از بین نخلستانها بود. محله شیعیان (که احتمالاً تا حدودی آبادی و سرسبزیشو مرهون کمکهای ایرانیهاست) محله جالبی بود. یک اقلیت بسیار کوچک و به نظر خیلی هم مظلوم. آدم تا در مقام اقلیت یک جامعه نباشه نمی‏فهمه اقلیت بودن یعنی چی. به خصوص اقلیتی مثل شیعه که وهابیت کلاً ریختن خونش رو مباح میدونه!

ورودی محله شیعیان (اعضای کاروان ما در حال ورود)

بعد از ظهر بود که رسیدیم اونجا و قرار شد تا بعد از نماز مغرب و عشا بمونیم. من یه گشتی زدم و یه کم عکس و فیلم گرفتم. محله در عین زیبایی به نظرم خیلی دلگیر بود. تو نخلستانهایی مثل همین نخلستانها بوده که علی (ع) از دست مردم نادان با چاه درد دل می‏کرده. بدون اغراق باید بگم که صدای ناله‏های علی رو هنوز هم میشه از این شهر شنید (و هر جای دیگه‏‏ای که نادانی حرف اول رو در اسلامش میزنه!).

محله شیعیان مدینه

قسمت زنانه مسجد شیعیان که البته در واقع حسینیه بود، اتاق بزرگی در زیرزمین بود که برخلاف مسجدالنبی، اصلاً تمیز نبود! فرشهای کهنه پر از خاک و بعضاً زباله! در قسمتی از مسجد، زنها دور هم جمع شده بودن و مولودی می‏خوندن. تقریباً به سبک و سیاق خودمون (ایام ولادت امام حسین، امام سجاد و حضرت ابالفضل العباس ما در مدینه بودیم). بعد از نماز مغرب و عشاء، موقعی که داشتیم با اعضای کاروان برمی‏گشتیم همه خوشحال بودن از اینکه بعد از مدتها تونستن نمازشون رو با مُهر بخونن!

ادامه دارد ...

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● سفرنامه حج - قسمت سوم

معمولاً کاروان‏ها یه تور گشت در مدینه دارن که بهش میگن زیارت دوره اماکن مقدس. زیارت دوره درمدینه شامل بازدید از کوه احد، مسجد ذو قبلتین، مساجد سبعه و مسجد قبا هست.
اولین جایی که رفتیم کوه و منطقه احد بود. این منطقه در پنج ونیم کیلومتری مسجد نبوی قرار داره و همونطور که می‏دونید غزوه احد در سال سوم هجری در این محل اتفاق افتاده. در این جنگ تعداد مسلمانان 700 نفر و تعداد کفار 3000 نفر بوده و بیش از 70 نفر از مسلمونا هم در این جنگ شهید شدن. اصل داستانش رو هم که خودتون می‏دونید.


کوه احد

اگر فیلم محمد رسول‏الله رو دیده باشین (که قطعاً دیدین!) ماجرای شهادت حمزه عموی پیغمبر (با بازی درخشان مرحوم آنتونی کویین) رو می‏دونید و همه جریانات مثله شدن بدنش و جگرش توسط هند جگرخوار همسر ابوسفیان. اینجا هم برای جلوگیری از ایجاد مقبره و زیارتگاه، دور تا دور قبور شهدای احد رو حصار بلندی کشیدن. تنها تفاوتی که با بقیع داره اینه که دو، سه تا تابلو برای معرفی و زیارتنامه به چند زبون (که فارسی توش نداشت) هم نصب کردن.


قبر حمزه سید الشهدا عموی پیامبر

اینجا هم مثل مسجدالنبی وقتی آدم قدم میذاره توش ناخودآگاه روحش و ذهنش پرواز می‏کنه به صدر اسلام و ماجراهایی که پیغمبر و اصحابش با اونها دست و پنجه نرم کردن. خداییش اسلام آوردن در اون زمان خیلی سخت بوده و همراه با خطرات جانی و مالی. رو آوردن به عقیده و مسلکی اینچنینی خیلی فرق داره با عقیده و مسلک موروثی. همونطوری که طبق طبق ادعای مسلمونی ما قابل مقایسه نیست با خلوص اونها!

دومین جایی که رفتیم، مسجد قبلتین بود. در این مسجد قبله مسلمانان از بیت‏المقدس به سمت کعبه تغییر پیدا کرده. این اتفاق در پانزدهم شعبان سال دوم هجری رخ داده و دلیلش هم طعنه یهودیان بر مسلمانان بوده مبنی بر نداشتن قبله مستقل. مثل بسیاری از جاهای دیگه، در اینجا هم هیچ اثری از بافت قدیمی مسجد وجود نداشت و فقط مسجد بزرگی در مکان این حادثه احداث شده بود.

مسجد ذوقبلتین

این مسجد هم مثل سایر مساجد شلوغ بود و به زور تونستیم دو رکعت نماز تحیت مسجد توش بخونیم! درضمن، قسمت زنانه هم طبقه بالا بود که هم آسانسور داشتو هم پله برقی. با این حال ازدحام جمعیت باز هم رفت و آمد رو سخت کرده بود.

داخل مسجد ذوقبلتین

بعد از مسجد ذو قبلتین، به منطقه‏ای رفتیم که شش تا مسجد داشت که با مسجد ذوقبلتین به اونا مساجد سبعه میگن. این منطقه همون جاییه که جنگ احزاب (خندق) در اون اتفاق افتاده. در جنگ احزاب یهودیان مدینه و تمام قبایل و طوایف قریش با هم متحد میشن که به مسلمانان و پیامبر اسلام حمله کنن. در سپاه اسلام هم به پیشنهاد سلمان فارسی، دور تا دور شهر رو خندق می‏کنن که بنا بر روایات تاریخی همین خندقها علت اصلی پیروزی مسلمانان میشه. در همین جنگ بوده که علی (ع) با عمرو بن عبدود می‏جنگه و همون داستان آب دهان انداختن اون بر علی پیش میاد (او خدو انداخت بر رویی که ماه/ سجده آرد پیش او در سجده گاه). پیامبر در مورد این رویارویی فرمود: تمام ايمان در برابر تمام كفر قرار گرفت.
یکی از این مساجد هفتگانه، مسجد فتحه. توی همین مسجد بوده که پیامبر برای پیروزی مسلمین در جنگ احزاب دعا می‏کنه و دعای او پذیرفته میشه. در ضمن پایگاه فرماندهی رسول در جنگ هم بوده. سوره فتح هم در همین محل نازل شده. مسجد فتح بر دامنه شمال غربی کوه سلع و در جنوب غربی خندق واقع شده. مسجد در بلندی واقع شده و برای رسیدن به اون باید از پله بالا بریم. مسجد، یک مسجد ساده و کوچکه که با کمال تعجب همون بافت قدیمیش وجود داره و حفظ شده! بدون هیچ رنگ و لعاب و حتی فرش درست و حسابی!

مسیر بالا رفتن!

محراب مسجد فتح

ارتفاع مسجد

سایر مساجدی که در این منطقه وجود دارن، مسجد سلمان فارسی، مسجد امام علی، مسجد حضرت فاطمه زهرا، مسجد ابوبکر و مسجد عمر هست. اطلاعات بیشتر در مورد این مساجد رو اینجا بخونید.

مسجد سلمان فارسی در نهایت سادگی و بدایت

تصاویری از باغ فتح. مسجد حضرت زهرا، محوطه بسیار کوچک و بدون سقفی در این باغ بود که تقریباً در بلندی قرار داره و مثل یه سکو می‏مونه.

مسجد علی ابن ابیطالب (ع)

مسجد عمر. این یکی رو خودم بدو بدو رفتم یه عکس گرفتم چون اونا ما رو نبردن!

یه چیزی که به طور کلی محسوس و غیر قابل انکاره، دشمنی این قوم با تاریخه! من قبلاً فکر می‏کردم فقط تو ایرانه که آقایان دشمن تاریخن و میخوان هر چی نماد پادشاهی و ایرانیه از بین ببرن. اونجا که دیگه تاریخ، تاریخ خود اسلامه معلوم نیست چرا اینقدر همه چی رو از بین بردن! باز ما اینجا حداقل علی الظاهر یه سازمان میراث فرهنگی داریم. اونجا همه چیز رو یا از بین بردن یا گذاشتن خودش از بین بره! تمام مکان‏هایی که حتی اگر نگیم مقدسن، دیگه نمی‏تونیم منکر تاریخ ساز بودن و منشأ ایجاد تحولات عظیم بودنشون باشیم! من نمی‏دونم این جماعت چطوری فکرمی‏کنن و آیا اصولاً فکر می‏کنن یا نه! ولی اینو خوب میدونم که میلیونها زائری که سالیانه با این اماکن میرن، منشأ درآمد عظیمی برای این سرزمین هستن. سرزمینی که اگر این اماکن رو نداشت، حتی یک نفر رو هم نمی‏تونست جذب کنه و مگر صحرای عربستان چه جذابیتی می‏تونه داشته باشه! در هر صورت دشمنی حکومتها با تاریخ داستان جدیدی نیست. حداقل نه برای مایی که بارها به چشمون اینو دیدیم!

آخرین جایی که رفتیم مسجد قُبا بود. این مسجد در شش کیلومتری جنوب مسجدالنبی واقع شده و اولین مسجدیه که رسول خدا با نیت خالص و براساس تقوا بنا کرده. پیامبر درباره نماز خوندن در مسجد قبا فرموده: کسی که در مسجد قبا دو رکعت نماز بگزارد ثواب یک عمره دارد. منم تا تونستم برای هر کی تو ذهنم اومد تند تند نماز خوندم! عینهو این ندید بدیدا! با این اوصاف الان نصف دوستامو و آشناهام ثواب عمره دارن همینطورمفت و مجانی! P:

مسجد قبا

شب همون روز از دو مسجد دیگه که در اطراف مسجدالنبی قرار داشتن هم بازدید کردیم. مسجد حضرت علی و مسجد غمامه. مسجد حضرت علی که بالکل تعطیله. کسی هم اجازه ورود نداره. این هم در ادامه همون تنگ نظری‏ها و حماقتها خیلی عجیب نیست! البته مسجد ابوبکر و عمر هم همین وضعیت رو داره. پس نمیشه خیلی نتیجه گرفت که این به خاطر دشمنی با علی یا شیعه‏س. کلاً مشکل یه جای دیگه‏س!

مسجد حضرت علی (ع) در نزدیکی مسجدالنبی

مسجد غمامه در غرب مسجدالنبی قرار داره. همون نزدیک مسجد حضرت علی. پیامبر نمازهای عید و نماز باران رو در این مسجد اقامه می‏کرده. داستانش هم به این صورته که پیامبر به همراه یارانش در روزی بسیار بسیار گرم و داغ نماز می‏خوانده. به علت گرمای طاقت فرسای هوا رسول‏الله از خدا میخواد که هوا کمی بهتر بشه. همون موقع دعای پیامبر مستجاب میشه و ابرهایی بالای سر نمازگزاران قرار می‏گیره و بارون میاد و اصلاً غمامه یعنی ابرها. البته در مسجد به علت تعمیرات و بازسازی و اینا بسته بود.

مسجد غمامه

یک قسمتی رو هم در همون اطراف درست کرده بودن که مثلاً مدینه قدیمه. به نظر من خیلی بی‏سلیقه و هُرهُری! تنه نخلی و فانوسی و همین! اصل روخراب کردن بعد اومدن تقلبی شو ساختن! آدم می‏مونه تو کار این جماعت ابله! که بحمدالله و المنة کم نیستن تو جوامع اسلامی!


مثلاً مدینه قدیم


ادامه دارد ...



Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 2 خاطره

● سفرنامه حج - قسمت دوم

مشاهدات من از مسجدالنبی
قبل از هر چیزی باید بگم در مسجدالنبی برای زنان محدودیت‏های زیادی ایجاد کردن. بنابراین خیلی از مکان‏های معروف مسجد رو نتونستم ببینم چون ورود به اونها ممنوع بود! مثلاً قسمتی که شش ستون اصلی ومعروف سریر، حَرَس، وفود، توبه، قرعه و مُخلقه توش قرار دارن به علاوه منبر و محراب پیامبر و خانه حضرت فاطمه همه در قسمت مردانه هستن و خانمها اجازه ورود به اون قسمت رو ندارن. تنها قسمتی که فقط در ساعاتی از روز به روی زنان باز میشه روضه شریفه هست. به حد فاصل بین منبر و قبر پیامبر روضه شریفه میگن که به فرموده خود پیغمبر این قسمت باغی از باغهای بهشته و ملت سر و دست می‏شکنن که توش نماز بخونن.

روضه شریفه

محراب پیامبر

توی همین ساعتهای خاص هم باز ایرانیها محدودترن. مثلاً برای ورود به روضه چند نفر از خدام تابلوهایی رو که اسم کشورهای مختلف روش نوشته شده، دستشون می‏گیرن و اتباع اون کشور باید زیر همون تابلو جمع بشن تا به ترتیب برن داخل. معمولاً آخرین کشوری که به داخل فرستاده میشه ایرانه! البته این چندان بی‏دلیل هم نبود. چون ایرانیها و عراقیها تنها کسانی بودن که وقتی پاشون به روضه می‏رسید دیگه ول کن نبودن و 100 رکعت نماز میخواستن بخونن که با توجه به محدودیت زمان و جا این به هیچ عنوان میسر نیست! اونا هم بعضی وقتها به خشونت متوسل میشدن تا اینطور زائرها رو بندازن بیرون! اینو هم بگم که این خادمها فارسی رو تقریباً خوب بلد بودن و با زوار ایرانی کاملاً فارسی صحبت می‏کردن و ایضاً امر و نهی!
فکر کنم پشت پرده روضه همونجایی که ما زیر تابلوی ایران به انتظار نشسته بودیم (و اون خادمه هی با لهجه عربی که متفاوت بود از لهجه عربهای خودمون می‏گفت خانمهای ایران بشینن، بشین خانم، بشین لطفاً!)، محدوده مسجدالنبی در زمان پیغمبره. هم معماری این قسمت با جاهای دیگه مسجد فرق داره و قدیمی‏تر به نظر می‏رسه و هم سقفش متحرکه و میشه آسمون رو از داخل مسجد دید. دور تا دور دیوار همین قسمته که توی دایره‏های متحدالشکل اسامی همه دوازده امام و چند تن از صحابه پیامبر نوشته شده. تا یادم نرفته اینو هم بگم که ملت روی اون پرده جداکننده تا تونسته بودن چیز نوشته بودن! یعنی پر بودا! لابد عریضه بوده. چیز دیگه‏ای که نمی‏تونه باشه!

ضریح پیامبر اکرم (ص) که قبور ابوبکر و عمر هم همونجا هستش (عکسها از اینجا)

و اما در مورد معماری مسجدالنبی. اولاً که به طور کلی سبک معماری مساجد اهل تسنن با ما بسیار فرق می‏کنه. اکثراً به رنگ سفید و پر از ستون. از طرح‏های شگفت‏انگیز و متنوع ایرانی - اسلامی خبری نیست و یک طرح ثابت در همه جای مسجد کپی پیست شده! در مورد مسجدالنبی هم وضع به همین صورته منتها با یه کم رنگ و لعاب بیشتر. چند تا عکسی که از تو نت برداشتم تقریباً سبک رو نشون میده. هر چند قطعاً همه چیز از بهترین و گرون‏ترین مواد اولیه و با اصول علمی و مهندسی ساخته شده و زیبایی خاص خودش رو هم داره.
اگر به قسمت پایین ستونها دقت کنید دریچه‏هایی رو می‏بینید. این دریچه‏ها در واقع ایرکاندیشنر هستن. هوای داخل مسجد بسیار مطبوعه و شما حتی اگر جلوی این دریچه‏ها قرار بگیرید به هیچ عنوان سردتون نمیشه.

نمای کلی مسجد

دریچه‏ها رو پایین این ستونها می‏تونید ببینید

اولین روزی که ما رو به مسجدالنبی بردن، بهمون گفتن که در ورودی خانمها باب علی (ع) هست. از باب 16 تا باب علی مسیر زیادی بود. بعد ما دیدیم دری که رو به روی باب 16 هست هم ورودی خانمهاست! من داشتم با خودم فکر می‏کردم که چرا اینا این در رو به ما نشون ندادن که دیدم بله! این در، باب عمر و در بغل اون باب عثمانه که هر دو از باب علی به ما نزدیکتر بودن ضمن اینکه باب عثمان و باب علی از داخل به هم مرتبط بودن! موقع نماز که جای سوزن انداختن نبود و مردم گروه گروه از زن و مرد و پیر و جوون و بچه خردسال به سمت مسجد هجوم میاوردن، بهترین راه برای جا گیر آوردن همون باب عمر بود! دم درهای ورود به مسجد (نه درهای ورود به حیاط) کیفها رو می‏گشتن و باز بیشتر ایرانیها رو! موبایل و دوربین داخل مسجد ممنوع بود برای ما!


تو مدینه آدم انگشت به دهن میمونه از خیل عظیم نمازگزاران! من حتی سحرهای شب‏های احیا تو ایران همچین جمعیتی ندیدم برای نماز صبح! بچه‏های کوچولو بدون هیچ غرغری به دنبال پدر مادراشون می‏رفتن مسجد! اون موقع صبح که باید خواب باشن! اصلاً شاخ درآورده بودم! انگار نماز با گوشت و پوست اینا عجین شده از همون بچگی! تو مسجد به زور یه وجب جا گیر میاوردیم برای ایستادن! البته پیغمبر(ص) فرمودن که:
يك نماز در مسجد من نزد خداوند برابر با ده هزار نماز در ساير مساجد است، مگر مسجد الحرام . زيرا نماز در آن برابر با صد هزار نماز برابر است.

یکی دیگه از جذابیت‏های مسجدالنبی گوناگونی اقوامه. از همه جای دنیا آدم می‏بینی. تفاوتها علاوه بر شکل و قیافه و رنگ پوست، از لباسها هم معلومه. تعداد ایرانیها از سایرین فوق العاده بیشتر! هر کسی هم با لباس خاص خودش میومد مسجد. من هیچ تذکری ندیدم در مورد حجاب و لباس! بر خلاف حرم امام رضا که آدم چپ و راست تذکر می‏شنوه! البته اکثر زنان عرب از لباسهای مشکی بلند همراه با روبنده استفاده می‏کردن. ایرانیها هم که اکثراً با همین چادرهای خودمون بودن یا مانتو و شلوار. ترکها مانتو وشلوارهای رنگ روشن داشتن همه‏شون و حجابهای سفت و سخت. فقط هندیها و بنگلادشیها و پاکستانیها بودن که معمولاً لباس‏های پنجابی خودشون رو که آستینش تا آرنج بود و شالهای مخصوص خودشون رو می‏پوشیدن و زیاد هم سفت و سخت نبود!

داخل مسجد زیاد می‏دیدم که برای بچه‏ها کلاس قرآن تشکیل می‏دادن. معلم هم معمولاً یه خانم جوون بود. بچه‏ها رو زمین دورش حلقه می‏زدن و جزوه می‏نوشتن. کلاس بود براشون واقعاً. آوردن غذا تومسجد ممنوع نبود. چون قبل از نماز مغرب اکثر کسانیکه روزه بودن همونجا می‏نشستن به افطاری خوردن. نظافت هم خیلی سریع و متناوب با فاصله‏های زمانی کوتاه انجام میشد. همیشه تو مسجد بوی مواد ضدعفونی کننده میاد و اگر کسی حساسیت داشته باشه بیچاره‏س. عطسه امان نمیده!

نماز خوندنشون رو خیلی دوست داشتم. قشنگ بود و به آدم آرامش میداد. به ما هم گفته بودن که مثل اونا بدون مهر نماز بخونیم که این برای ماهایی که عادت داریم به مهر اولش یه کم سخته. نمازهامون تقریباً به هم شبیهه. اونا بعد از سوره حمد دسته جمعی آمین میگن و سوره رو هم لازم نیست که یه سوره تمام بخونن بنابراین از همه قرآن چند آیه در نمازهاشون خونده میشه. حتی سوره سجده دار هم می‏خونن و وسط نماز میرن سجده. البته از این لحاظ که همه آیه‏های قرآن تو نمازهاشون خونده میشه بد نیست. مثل ما بیگانه نیستن با سایر آیات قرآن و فقط سوره توحید رو بشناسن! یکبار وسط نماز جماعت مغرب (که امام جماعتش بسیار زیبا میخوند) امام رسید به یه آیه که بشارت هم بود به مؤمنان ولی اونقدر گریه‏ش گرفت که نمی‏تونست به نماز ادامه بده! خیلی گریه کرد و هر چی می‏خواست خودشو کنترل کنه نمی‏تونست. بوی ریا و تظاهر نمیومد از این کارش واقعاً. بعد روحانی کاروان ما برداشته میگه اینا نماز صبحشون نیم ساعت طول می‏کشه و امامشون گریه می‏کنه ولی چون ولایت علی ندارن همه‏ش باطله! خدا رو شکر که خود خدا جای حق نشسته!

ادامه دارد...

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 2 خاطره

● سفرنامه حج - قسمت اول

با اینکه هر سفری هیجان خاص خودش رو داره ولی من فکر می‏کنم راهیان سفر حج هیجان مضاعفی دارن. به خصوص برای کسانی که اولین باره به این سفر میرن این هیجان می‏تونه چند برابر باشه. حداقل برای من که اینطوری بود. اغراق نمی‏کنم اگر بگم که یک ماه آخر (از زمان ثبت نام به مدت دو سال) خیلی کند می‏گذشت بس که دلم می‏خواست زودتر برم ببینم چه خبره!
ما ساعت 4 بامداد روز پنجشنبه پرواز داشتیم ولی باید از ساعت 12 در فرودگاه حاضر می‏شدیم. من چهارشنبه رو هم به مرخصی طولانی 9 روزه م اضافه کردم و ترجیح دادم به کار و بارم برسم. پروسه طولانی و خسته‏کننده‏ایه این انتظار پرواز. اونم تو شب که حسابی خوابتو مختل می‏کنه و بدن رو خسته و کوفته! پرواز ما، پرواز سعودی بود و خوشبختانه بدون تأخیر. جالبه که در پرواز سعودی، مسافر شماره صندلی نداره! یعنی هر کی هر جا رسید و خواست باید بشینه. بنابراین اگه دیر بری توهواپیما هر جا خالی بود باید بشینی!!! من نمی‏دونم یعنی یه شماره صندلی رو کارت پرواز زدن اینقدر سخته! مهماندران زن پرواز سعودی دخترای ترک بودن که حجاب چندان سفت و محکمی هم نداشتن. لباس فرمشون جلیقه وشلوار سرمه‏ای با پیراهن آستین بلند سفیده به علاوه یه شال حریر و کلاه سرمه‏ای.
پرواز ما قبل از اذان صبح بود و بنابراین باید نماز صبح رو در حالت پرواز می‏خوندیم! نمی‏دونین ملت چه بلبشویی راه انداخته بودن موقع نماز! می‏خواستن وایسن تو راهرو هواپیما نماز بخونن اون همه آدم تو هواپیمای ایرباس 300! حالا هر چی این آخونده تو بلندگو می‏گفت نشسته نمازتونو بخونید اینا گوش نمی‏دادن! کاسه از آش داغتر! مهماندارا هم کلافه و عصبانی! خلاصه غائله ختم بخیر شد تا صبحانه رو آوردن. تا مدینه حدوداً سه ساعت تو راه بودیم.
ساعت 7 به وقت محلی تو هتل بودیم و قرارشد ساعت 9 صبح صبحانه خورده تو لابی باشیم برای رفتن دسته جمعی به حرم پیغمبر. با اینکه خیلی خسته و هلاک بودیم اما تند تند آماده شدیم برا رفتن. مسجدالنبی در شرق مدینه قرارداره. از هتل ما که در قسمت شمالی مدینه واقع بود تا مسجد پیاده حدود یک ربع راه بود. گرمای هوا از آنچه انتظار داشتم کمتر بود! ولی باز هم خیلی گرم بود. نزدیکترین در که ما از اون وارد شدیم باب 16 بود. قرار بود به عنوان اولین بازدید یه دور کامل بزنیم در حیاط مسجد که در ضمن این دور روحانی کاروان که به عنوان راهنما عمل می‏کرد، توضیحاتی در مورد مکان‏های مختلف تاریخی و اتفاقاتی که در اونها افتاده بود داد. در حقیقت کل مدینه زمان پیغمبر همون مسجدالنبی فعلی بوده.


حس عجیبی بود. تاریخ اسلام مثل فیلم از جلوی چشمم رد میشد. تموم اون چیزایی که یه زمانی خونده یا تو فیلما دیده بودم برام تداعی میشد. ما مرتب مجبور به حرکت بودیم و وقت زیادی برای توقف در مکان‏های خاص نبود چون بدجوری به توقف گروه‏های ایرانی حساس بودن و مدام دستور حرکت می‏دادن. از دری که ما وارد شده بودیم گنبد خضرا پیدا نبود. تقریباً نصف حیاط مسجد رو طی کردیم تا رسیدیم به جایی که برای اولین بار گنبد سبز پیامبر دیده میشه. با شکوه و دوست داشتنی. حس خوب نزدیکی و قرابت با رسول و امین خدا و بهترین بندگان. آشنا و صمیمی بود نه انگار که برای اولین بار می‏بینم و حس می‏کنم.


چند نما از معماری مسجدالنبی

بعد از زیارت حرکت رو ادامه دادیم به سمت بقیع. بقیع در شرق مسجدالنبی قرار داره و حد فاصل بقیع و حرم پیامبر محله بنی هاشمه. خانه امام سجاد(ع)، امام صادق (ع) و درورودی مسجد که به در خانه حضرت زهرا می‏رسه هم در همین مسیر واقع شده و اگه اشتباه نکنم قبر پدر پیامبر هم. قبرستان بقیع همین حالا هم قبرستان شهر مدینه است. اینا چون برای هیچ مرده‏ای قبر و سنگ قبر و اینجور چیزا ندارن، جای زیادی لازم ندارن برای اموات و فکر کنم همه رو ، رو هم رو هم خاک می‏کنن. یعنی شنیدم که مرده‏های قبلی رو با یه ماده‏ای از بین می‏برن و مرده‏های جدید رو دفن می‏کنن. من که اطلاع دقیق ندارم. الله اعلم.
همونطور که می‏دونید قبور مطهر چهار امام شیعه، امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام محمد باقر و امام صادق (علیهم السلام) در بقیع قرار داره که هیچ گنبد و بارگاهی هم ندارن. یعنی قبل از وهابیت داشتن ولی تخریب شده. به قول خودشون آثار شرک رو خواستن از بین ببرن! قبور دختران پیامبر، ابراهیم پسر پیامبر، چند تن از همسران پیامبر، مادر حضرت علی، حضرت ام البنین، عباس عموی پیامبر، عقیل برادر حضرت علی، جعفر همسر حضرت زینب، عمه‏های پیامبر و ... هم در این قبرستان بوده.

محله بنی هاشم

در مورد معماری مسجدالنبی بعداً توضیحات بیشتر میدم ولی در مورد حیاط مسجد باید بگم که از سنگ‏های سفید و تزئینات مشکی و کهربایی استفاده شده و بیشتر حیاط به وسیله چترهایی پوشیده شده که برای حفاظت ملت از تابش طاقت‏فرسای آفتاب و انعکاس کورکننده نور اون بر سنگ‏های سفید ساخته شده (ظاهراً این چترها جدیداً نصب شده). چترها متحرک هستن و قراره که روزها باز و شبها بسته باشن که البته من ندیدم شبها هم ببندنشون.

چتر

بعد از نماز مغرب

یک چتر بسته، یک مناره و ماه شعبان

عکاسی و فیلمبرداری تا اونجایی که من دیدم برای همه آزاده به جز ایرانی‏ها! به ایرانی‏ها کلاً زیاد گیر میدن. هر چند من برخورد خشونت آمیزی ندیدم ولی خیلی دیدم که بیخودی گیر میدادن. برای همین من نتونستم اونطوری که دلم میخواد عکس بگیرم. هی می‏ترسیدم بیان دوربینمو بگیرن. دلیل خوب نبودن عکسها هم همینه.

ادامه دارد ...

Labels: , , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 2 خاطره