● نکات روز

  • این تعطیلات آخر هفته یک کارخوب انجام دادم اونم دیدن فیلم Inception بود. آخر فیلم هنگ کرده بودم! چطوری اینا این چیزا به ذهنشون می‏رسه؟! خداییش خیلی خلاقیت میخواد. با اینکه من از فیلمای علمی-تخیلی چندان خوشم نمیاد ولی این واقعاً محشر بود. شدیداً و اکیداً توصیه می‏شود!
  • چند صباحی است مقادیر معتنابهی عکاسی می‏کنیم، یک از یک مفتضح‏تر! حالا چقدر قراره پیشرفت کنیم الله اعلم ولی یه نکته مهمی که اینجا وجود داره علاوه بر بلد بودن تکنیک و اینا، همون خلاقیته! اصولاً خلاقیت در هرکاری، به ویژه کارهای هنری بسیار اهمیت داره. بنده شخصاً معتقدم که آدمای باهوش اصولاً خلاق‏ترن ولی خب تا حدودی هم میشه با تجربه و الهام از محیط و دیگران اکتسابش کرد. اولی رو که نداریم، بریم تو همون دومی فعال بشم بهتره!
  • میگه: خانم فلانی شما می‏تونی نویسنده بشی‏ها، استعدادشو داری! میگم: چطور؟ میگه: آخه نویسنده‏ها یه سری فاکتورها دارن مثل افسرده‏گی که شما هم دارین!!! میخوام بگم همچین همکارایی داریما!!
  • الحمدلله رب العالمین پوشیدن شلوار جین و کتونی هم تو اداره ممنوع شد! لابد اینا هم مصادیق تبرجن! حالا من که نه شلوار پارچه‏ای دارم نه کفش اندازه پام گیر میاد چه گِلی باید به سرم بگیرم؟! مملکته داریم؟!

Labels: ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 1 خاطره

● Christmas gift!

برای اولین بار درعمرم کادوی کریسمس گرفتم! اونم به این خوشگلی D: این دوتا خودم هستیم و خودش! D:


کلی ذوق دروکردم D: باشد که روزی کادوی ولنتاین دریافت کنیم! D:

Labels: ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● ملک سلیمان نبی

زندگی حضرت سلیمان، حداقل اون چیزی که ما از آیات قرآنی می‏دونیم، اونقدر جذاب و هیجان‏انگیز هست که بتونه سوژه یه فیلم سینمایی یا حتی سریال درست و حسابی بشه. ولی از اونجایی که به هر حال ما متخصص خراب کردن هر چیزی هستیم، از مملکت و دین و دانش و ادبیات و سینما گرفته تا اقلیم و آب و هوا، بالطبع فیلم میلیاردیمون هم اون چیزی نیست که می‏بایست باشه. قبل از دیدن فیلم سعی کرده بودم که هیچ نقدی نخونم تا تأثیری روی قضاوتم در مورد اون نداشته باشه. ولی اون چیزی که دیدم با انتظارات من به عنوان یک مخاطب معمولی، فاصله زیادی داشت.
مهم‏ترین اشکال این فیلم به نظر من کارگردانی اون بود! برای چنین پروژه عظیمی بهتر بود از کارگردان‏های مجرب‏تری که حداقل تجربه ساخت فیلم‏های تاریخی رو دارن استفاده می‏شد. شاید به خاطر همین بود که فیلم، بازی‏های درخشان و صحنه‏های خیلی تأثیرگذاری نداشت!
انتخاب بازیگران این فیلم که البته قراره یه سه‏گانه سینمایی باشه هم چنگی به دل نمی‏زنه. وقتی بازیگر نقش اصلی این فیلم یک روز مونده به آغاز فیلمبرداری تغییر می‏کنه (+)، معلوم میشه که انتخاب بازیگران مشکلاتی داشته! آخه مثلاً اینا نگفتن چطور میشه دو، سه تا برادر (پسران داوود نبی) اینقدر از لحاظ چهره با هم متفاوت باشن؟! یکیشون بشه ماهرویی مثل سلیمان و دیگران اونطوری! (قصد من توهین به هیچ فرد خاصی نیست. غرض فقط مقایسه است). الهام حمیدی هم که دیگه تبدیل شده به یه نقش کلیشه‏ای. زن پیامبر، معصوم و پاک!
و اما در مورد جلوه‏های ویژه که بیشترین هزینه رو برای این فیلم داشته. باید بگم که جلوه‏های ویژه این فیلم در سینمای ایران بی‏نظیره. حرفه‏ای و تا حدودی جذاب ولی نه تازه و جدید. با اینکه عوامل فیلم وجود شباهت‏های (تقلیدها(؟)) فیلمشون رو با سینمای هالیوود انکار کردن ولی حقیقت اینه که بیننده ایرانی که طرفدار پر و پا قرص سینمای هالیووده، هیچ چیز جدیدی که قبلاً در فیلم‏های آمریکایی ندیده باشه، اینجا نمی‏بینه! به‏خصوص اون دود سیاه که خودِ خود لاست بود!


در مورد داستان فیلم، تا اونجایی که من اطلاع دارم، علاوه بر قرآن و متون اسلامی از کتابهای دینی یهود هم استفاده شده. اگر چه فیلم به شدت ضد یهود به نظر میاد و احتمالاً اعتراضاتی رو هم در پی خواهد داشت! و اما داستان، همون تنازع دیرین شیطان و انسانه ولی این بار به شکل متفاوتی روایت شده. متفاوت از لحاظ سینمای ما و آموزه‏های دینی ما نه از لحاظ اون چیزی که معمولاً در ژانر وحشت در فیلم‏های آمریکایی دیدیم (مثل جنی شدن افراد!). همین جا بهتره بگم که این فیلم به هیچ وجه برای کودکان مناسب نیست! صدای بسیار بلند دالبی، صحنه‏های ناگهانی، شکستن سکوت با صداهای بسیار بلند، شبیه‏سازی اجنه و شیاطین و حتی فضای تاریک فیلم و سالن سینما باعث میشه بچه دچار وحشت بشه. اینو از عکس‏العمل بچه‏هایی که توی سالن سینما بودن فهمیدم. یه دختر بچه بود که تا آخر فیلم دوام نیاورد و رفت بیرون!‎‏

به هر حال بدون شک برای ساخت این فیلم زحمات بسیار زیادی کشیده شده. اگر چه بار اصلی مصائب یک فیلم بیشتر به دوش کارگردانه ولی معلومه که همه عوامل بسیار زحمت کشیدن برای خوب درآوردن اون. با همه انتقاداتی که به فیلم وارده ولی به عنوان اولین تجربه در سینمای ایران، شاید بهتر باشه کمی منصفانه‏تر بهش نگاه کنیم.
من بالشخصه معتقدم که ساخت این فیلم با همه هزینه هنگفتی که داشته اتفاق بسیار خوبیه و دریچه‏های تازه‏ای رو به سوی سینمای مرده ما باز می‏کنه. به خصوص اگر جهانی بشه. در مملکتی که همه پروژه‏های سنگین یا دولتیه یا باید از طرف دولت حمایت بشه که بتونه به مرحله عمل دربیاد، وادار کردن دولت به سرمایه‏گذاری در هنر به خصوص سینما که فراگیره، نقطه عطفیه برای جرأت دادن به اهالی سینما در خلق آثار بزرگ.
ملک سلیمان نبی علیرغم همه اونچه گفته شد، آدم رو به فکر فرو می‏بره! وقتی سلیمان رو می‏دیدم درست همون احساسی رو داشتم که زمان دیدن مختارنامه دارم. احساس متزلزل بودن! مقایسه‏ها هستن که هجوم میارن به سمت آدم. مقایسه خود با مردم اون زمان، مقایسه این زمان با اون زمان. و همه‏اش تکرار این سؤال که من اگر بودم کدوم طرف بودم!

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 1 خاطره

● شب ممکن

نوش‏داروی پس از مرگ سهراب، همیشه و در هر زمان تلخ‏ترین بیهوده‏ی جهان است.
از متن کتاب

"شب ممکن" رو خیلی وقت پیش،موقعی که می‏خواستم برای کسی کتاب کادو بخرم، برای خودم برداشتم! بدون اینکه چیزی در موردش خونده باشم. همینجوری، شاید چون رو پیشخون نشر چشمه بود یا جزء پر فروش‏های هفته. نخونده بودمش تا همین پریروز.
به نظر من ادبیات معاصر، به خصوص داستان‏نویسی معاصر یه ویژگی مهم داره و اون غافلگیر کردن خواننده است! به قول آقای شهسواری "خواهم گفت چرا"! و همین ویژگی نوعی جذابیت خاص رو برای اون به وجود آورده. علاوه بر این، اکثر رمان‏های جدید پُرند از اسامی خاص و مکان. مکان که اکثراً خیابان‏های تهرانه و اسامی هم نویسنده‏ها و خواننده‏ها، فیلمسازان و قس علی هذا. رمان شب ممکن هم از این روند مستثنی نیست. بنابراین در این نوع رمان‏ها احساس غریبگی نداری نسبت به زمان و مکان بستر حوادث. تنها اشکال این امر شاید این باشه که رمان رو با احتمال مخالف صفری زمان‏دار و تاریخ مصرف‏دار می‏کنه. شاید البته!
شب ممکن داستان پنج شبه از زبان افراد مختلف با برداشت‏های متفاوت. هر چند تفاوت چندانی در نحوه روایت و لحن، احساس نمیشه(به جزآخری، شب شیان). داستان به ظاهر حول و حوش یه مقطع زمانی از زندگی دو شخصیت اصلی (مازیار و هاله) می‏چرخه که ترتیب منظمی هم نداره و باید ترتیبشو یه جورایی از کل داستان کشف کرد! داستان زندگی‏‏ای که خیلی هم خاص نیست (منظور داشتن ویژگی خاصه) و این شخصیت‏های داستان هستن که خیلی خاص و منحصر به فردند. در مورد شخصیت‏های داستان هم تکلیف آدم مشخص نیست. به خصوص در مورد مازیار! آدم نمی‏دونه دوستش داشته باشه یا ازش بدش بیاد! شخصیت ساخته شده، شخصیت با ثباتی نیست به نظر من با اون نظریه خودخواهی متعالیش!
فصل آخر کتاب دقیقاً همون نقطه غافلگیریه! خیلی هم قشنگ غافلگیرت می‏کنه! من که اصلاً خنده‏م گرفته بود! (اگر کتاب رو نخوندید از اینجا به بعد رو نخونید). در حقیقت آخر سر می‏فهمی همه چیزایی که قبلاً خوندی، آش شله قلمکاری است پخته دست نویسنده که برداشته یه چند تا آدم واقعی رو ریخته تو مخلوط کن بعدش از خمیر به دست اومده آدمای جدید ساخته! به نظر من که محشر بود!
من فکر می‏کنم آدم‏های دنیای داستان نویس‏های ما با آدم‏های دنیای واقعی ما فاصله چشمگیری دارن. خیلی از فضاها و آدم‏های ساخته شده توسط اونا اگرچه ممکنه وجود داشته باشن ولی فراوانیشون نسبت به جمعیت کل کشور ما خیلی کمه. با اینکه به شخصه خوندن داستان‏ها و سبک زندگی خواص رو ترجیح میدم (چونکه زندگی عوامانه رو که خودمون داریم می‏بینیم و می‏کنیم!!!!!)، ولی به نظر میاد که این باعث میشه تعداد افرادی که بتونن با این شخصیتها ارتباط برقرار کنن خیلی زیاد نباشه (شاید این ناشی از قرار گرفتن نویسنده‏ها در یک فضای خاص روشنفکری و البته ایزوله است!). و آخر اینکه شاید ایراد بنی‏‏اسرائیلی به نظر بیاد ولی یه نکته کوچکی هم که کمی منو اذیت کرد، کمبود کاما بود در جاهایی که باید بود!
فکر کنم قبل از این از محمد حسن شهسواری کتابی نخونده بودم. هر چند کتاب پاگرد رو که سرچ کردم عکس رو جلدش به شدت برام آشنا می‏زد ولی خودش که تو کتابخونه‏م نبود! به هر حال چه کتاب قبلیش رو خونده باشم چه نخونده باشم به نظرم این یکی، کار جالبی بود. شاید شهسواری هوش کسانی مثل رضا قاسمی رو نداشته باشه ولی نویسنده زبر دستیه و تا حدودی خلاق و قشنگ مشخصه که از فکرش خوب استفاده می‏کنه. ایشون از معدود کسانیه که دلم میخواد از نزدیک ببینم! D:

شب ممکن- محمد حسن شهسواری- چاپ دوم- نشر چشمه- 3400 تومان

Labels: ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره