● سفرنامه حج - قسمت هفتم

تو شهر مکه هم مثل مدینه یه گشت داشتیم یا همون زیارت دوره اماکن مقدس. طبق معمول تا ملت جمع بشن و راه بیفتیم یه کم طول کشید. اولین جایی که رفتیم قبرستان معلاه (ابوطالب) بود. عبد مناف (جد بزرگ پیغمبر)، عبدالمطلب، ابوطالب، حضرت خدیجه کبری و قاسم و طاهر (فرزندان پیغمبر) در این قبرستان دفن شده‏ن.

قبرستان ابوطالب

در این قبرستان هم مثل سایر قبرستان‏های عربستان، هیچ خبری از سنگ قبر و نام و نشون نیست. زمینی صاف و پوشیده از خاک با چند تایی سنگ منظم چیده شده و خیل کبوترها! دیگه هیچی! حتی دورش هم سکوهای بلندی وجود داره که کسی نتونه وارد بشه. ایرانی‏هایی که در واقعه سال 66 کشته شدن هم ظاهراً در این محل خاک شده‏ن (حدود 400 نفر). بدون هیچ قبر و نشونی.

بعدش رفتیم برای دیدن غار حرا. البته از پایین و از دور! البته اونطوری که می‏گفتن مسیر رفتن به بالای کوه بسیار صعب العبوره، حتی الان که اونو به شکل پلکانی درست کردن. من نمی‏دونم پیامبر چطوری این راه سخت رو می‏رفته و حتی بدتر از اون، حضرت خدیجه چطوری برای پیامبر (ص) آب و غذا می‏برده بالا!!!

نمایی از غار حرا

همونجا اعلام کردن که ساعت 2 نصفه شب برنامه صعود به غار رو دارن. ولی از قبلش گفته بودن که سعودیها یه تعدادی میمون و گربه تربیت کردن که به زوار حمله کنن و وسایلشونو بدزدن! منم که ترسو زود قید بالا رفتنو زدم! بعداً اونایی که رفته بودن گفتن هیچ خبری ازاین جونورها نبوده!!!

بعد سوار اتوبوسها شدیم و حرکت کردیم به سمت منا و مشعرالحرام و عرفات. همونطوری که می‏دونید، اعمال این سه مکان در عمره وجود نداره و به همین خاطر فقط برای بازدید ما رو بردن اونجا.
منا جاییه که حجاج از روز دهم تا دوازدهم ذی‏الحجه توش توقف دارن و رمی جمرات در این محل انجام میشه. توی منا اصلاً از اتوبوس پیاده نشدیم. فقط خیل عظیم چادرهایی رو که توی بیابون آماده هستن و در همون چند روز حجاج توش زندگی می‏کنن، از دور دیدیم. به علاوه مکان رمی جمرات که الان چند طبقه شده و ستونهای شیطان هم تبدیل شده به دیوار شیطان! هر چند این تبدیل به خاطر حفظ جان حجاج بوده (ظاهراً اینجا تلفات داشته قبلاً!) ولی باز هم علمای شیعه اجازه رمی جمرات از طبقات بالاتر رو نمیدن!
مشعرالحرام یا مزدلفه (یعنی محل ازدحام مردم) جاییه که همه حجاج در شب دهم ذی‏الحجه دراین مکان جمع میشن و شب زنده داری می‏کنن برای حصول شعور و بعد از طلوع آفتاب به منا میرن. هیچ نوع امکاناتی در مشعر وجود نداره به جز چند توالت که اونا رو هم ظاهراً تازگیها ساختن.
و اما عرفات. عرفات منطقه وسیعی با مساحت حدود 18 کیلومترمربعه که حجاج در حج تمتع باید در روز عرفه از ظهر تا مغرب در این منطقه حضور (وقوف) پیدا کنن. در واقع اینجا منطقه‏ایه که حجاج اول به اونجا میرن، قبل از مشعر و منا. عرفات از معرفت میاد به معنی شناخت.

منطقه عرفات

حالا علاوه بر این روایت که انسان باید تا قبل از پایان اعمالش در این مکان به معرفت حق دست پیدا کنه، روایت دیگری هم هست که به این علت به این منطقه میگن عرفات که آدم و حوا پس از هبوط در کوه جبل‏الرحمه که در این مکان قرار داره، همدیگه رو دیدن و باز شناختن. خیلی جالبه اگر حقیقت داشته باشه و البته تا حدودی غم‏انگیزناک!

جبل‏الرحمه

توی عرفات یک عالمه شتر بود که تزیینشون کرده بودن و به محض پیاده شدن از اتوبوس ریختن رو سرمون که بریم سوار شیم! منم که ترسو! هی فرار می‏کردم!

تو راه برگشت کوه ثور رو هم بهمون نشون دادن. همونکوهی که پیغمبر و ابوبکر به مدت سه روز در اون مخفی شدن تا از شر مشرکان مکه و قصدشون مبنی بر کشتن رسول خدا در امان باشن. همونجایی که دم غار پس از ورود پیامبر به اذن خدا عنکبوت تار تنیده و کبوتر تخم گذاشته تا مشرکان حتی گمان هم نبرن که ممکنه رسول خدا توی این غار باشه!


کوه ثور

پ. ن.:

- اول اینکه تموم شدن سفرنامه در قسمت هفتم رو به فال نیک می‏گیریم! ;)

- بدون اغراق باید بگم که شنیدن هیچ وقت مانند دیدن نیست! به نظر من جایی که از همه مکان‏های عالم در قداست پیشی داره باید از نزدیک دیده بشه. حس‏هایی که آدم اونجا داره با همه حس‏های دیگه زندگی فرق داره. قابل توصیف نیست. فقط باید رفت و دید. من از روزی که برگشتم مشتاقانه دلم میخواد که باز هم برم!

- با اینکه سفر متفاوتی بود ولی من آدم متفاوتی نشدم! سفر آدمو متفاوت نمی‏کنه بلکه شعور و معرفته که باعث ایجاد تحولات میشه. باور کنید رسیدن به این مرحله از شعور و معرفت کار هر کسی نیست. شاید یک از هزارها! بنابراین از منم توقعی نیست!

- ما یکبار هم از مسجد تنعیم در مکه محرم شدیم و اعمال عمره به جا آوردیم. اون شب یکی از خانوما که دختر جوان 20 ساله‏ای بود به شدت دچار شک و اضطراب شده بود و مثل ابر بهار گریه می‏کرد. بردمش یه کم آرومش کردم و گذاشتم دوباره وضو بگیره. من و اون از اعمال دسته جمعی باز موندیم تقریباً. به سعی رسیدیم ولی برای طواف نساء باز هم حالش بد شد! من با چشم خودم داشتم می‏دیدم که دختر بیچاره داره از اضطراب دیوونه میشه! هر کاری می‏کردم آروم نمیشد. تا بالأخره با خواهرم کمکش کردیم تا بتونه اعمالشو تموم کنه. من از نزدیک دیدم که دین اگر اشتباه فهمیده بشه توانایی مسخ آدما رو داره وگرنه چه دلیلی وجود داره که اعمالی که باید باعث آرامش انسان باشن تا این حد باعث دلهره و اضطراب بشن!

- بهترین لحظات این سفر، موقع طواف بود. اصلاً یه حال عجیبی به آدم دست میده! حس میکنی همین الانه که همه آرزوهات برآورده بشه! همین الانه که تموم گناهات بخشیده بشه! شور داره. حال داره. هرچند ناگفته نماند که ملت بد اذیت می‏کنن! من نمی‏دونم اینا چرا هولن اینقدر! یعنی تا می‏تونن آدمو هل میدن، تنه می‏زنن، فشارمیدن! اونجا انگار اصلاً محرم و نامحرم معنی نداره! یعنی طوریه که بعد از هفت دور طواف انرژی آدم تخلیه شده‏س! دیدن حجرالأسود که اصلاً جزء محالات بود! با اونهمه تجمع مردان نیمه برهنه غول پیکر! من یکی که بی‏خیالش شدم!

- یکی دیگه از لحظات قشنگ اونجا، نگاه کردن به خانه کعبه بود. دلم می‏خواست ساعتها یه گوشه می‏نشستم و نگاش می‏کردم. ولی باور می‏کنید که نمیشد؟! بس که اونجا آدم کار داره که انجام بده! تازه ما قید بازار و خرید رو بالکل زدیم. اگه این کار رو نمی‏کردیم که دیگه واویلا بود!

- مسجدالحرام از تمیزی برق می‏زنه که البته بی‏دلیل هم نیست. سیستم جالبی داشتن برای تمیز کردن. یهو یه گروه بیست، سی نفره معلوم نیست از کجا سبز میشدن! با یه نوار قرمز یه منطقه وسیع رو احاطه می‏کردن و در عرض کمتر از 3 دقیقه می‏شستن و خشک می‏کردن و بعدش هم با همون سرعتی که ظاهر شده بودن، محو میشدن! آدم انگشت به دهن میموند! فقط بعضی وقتها که داشتی طواف می‏کردی و میومدن طوافت رو خراب می‏کردن لج آدم درمیومد!

- به طور کلی سعودیها آدمها باهوشی نیستن. قصدم توهین نیست ولی خب باهوش نبودن هم که فحش نیست! ولی در عوض هم سعودیها و هم سایر مسلمونها، آدم بسیار آرام و بدون دغدغه‏ای به نظر میان! اونهمه تشویش و اضطرابی که در چهره تک تک مردممون هر روز می‏بینیم به هیچ وجه اونجا دیده نمیشد! من فکر می‏کنم ما از همه ملل دنیا مشوش‏تریم!

- توی مدینه چندین بار گدایانی دیدم که میومدن آویزون آدم میشدن ولی تو مکه ندیدم.

- تمام اطراف مسجدالحرام در حال ساخت و ساز بود. منطقه خیلی وسیعی از اطراف حرم قراره از شهرجدا بشه و یه شکل ویژه و مدرنداشته باشه. رو اکثر ساختمونای مربوط به این پروژه اسم آل بن لادن بود. خاندان قدرتمندی هستن!

- تا یادم نرفته اینو هم بگم که تو ویزای زنان علاوه بر مشخصات یه گزینه دیگه هست با عنوان محرم! یعنی اسم یه مرد که محرم اون زنه باید اونجا باشه! برای من اسم مدیر کاروان رو زده بودن با نسب ابن الأخ! برادرزاده! یعنی خاک بر سر کلاه شرعیشون بکنن!

- به نظر من تیپ افرادی که میرن مکه خیلی عوض شده! قبلاً مکه رفتن در انحصار آدمهای مذهبی با تیپ خاص خودشون بود. ولی الان تقریباً از همه اقشار مردم با هر تیپ و قیافه‏ای حضور دارن و این جای خوشحالی داره. انحصاری کردن دین آفت دینه.

- روز آخر که دیگه می‏خواستیم برگردیم، یه گروه از خانومهای اهل تسنن ایرانی که از گنبد اومده بودن، کنارم نشستن. سر صحبت رو با یکی شون باز کردم و یه چند تا سؤال پرسیدم. آدم خوبی بود لحنش کمی آزرده از شیعیان. به هر حال همونطوری که ما در عربستان در اقلیت و محدودیت هستیم، اینا هم اینجا اینطورین. روزه بود و در تمام مدت سعی می‏کرد طوری حرف بزنه که به من برنخوره. منم چیزی نگفتم. خداوند حد و مرزهاش خیلی با مال ماها فرق داره و خوشبختانه اونه که باید قضاوت کنه!

- نکته آخرم باز هم یه چیزه. تا جوونید برید ببینید اونجا چه خبره. کاری به آخوند جماعت و عربها نداشته باشید. فضای اونجا متفاوته. برید حسش کنید. گفتنی‏ها زیاده ولی از شخص به شخص فرق داره. تجربه شخصی یه چیز دیگه‏س. برید تجربه کنید.

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 4 خاطره

● سفرنامه حج - قسمت ششم

بعله! بالأخره بعد از گذشت شونصد روز اومدم مثلاً ادامه سفرنامه رو بنویسم! اینم سبک و سیاق جدید سفرنامه نویسیه! حالا دیگه باید ببینم چقدر حافظه‏م یاری می‏کنه!

بعد از شش روز توقف در مدینه، ساعت حدود ساعت پنج عصر به سمت مسجد شجره راه افتادیم. مسجد شجره در هشت کیلومتری مسجدالنبی قرار داره. کسانی که از مدینه به سمت مکه میرن باید فقط در مسجد شجره مُحرِم بشن، اونم داخل مسجد نه بیرون. از هتل مدینه همه سفید پوش شدیم. چهره‏ها کلی تغییر کرده بود! ولی اینهمه سفیدی در برابر اونهمه سیاهی‏ای که چشم ما بهش عادت کرده واقعاً دلنشین و آرامش بخش بود! و چه خوب که همه یکرنگ، نه یکرنگ بلکه بیرنگ، به مقدس‏ترین مکان زمین وارد میشیم.

اعضای کاروان در مقابل مسجد شجره

بردن دوربین به داخل مسجد شجره ممنوع بود. هرچند خیلی‏ها آورده بودن! حیاط مسجد مملو از جمعیت سفیدپوش بود. داخل هم همینطور. ما حدود سه ساعت در مسجد شجره توقف داشتیم. من یک کمی مضطرب بودم. البته چندان بدون دلیل هم نه ولی این اضطراب باعث شده بود که لذت کافی رو از حضور در چنین مکانی و انجام چنین مناسک زیبایی نبرم! در میقات کافیه لبیک رو بگی تا برای مدت کوتاهی مُحرم بشی. این دیگه به عهده خودته که بتونی تو این زمان مَحرم هم بشی.
وقتی مُحرم میشی انجام یه سری کارها برات ممنوع میشه. کارهایی که در حالت عادی هیچ نوع ممنوعیتی ندارن! باید خودِ خودت باشی وقتی میخوای در محضر پروردگارت ظاهر بشی. بدون هیچ زینتی. بدون هیچ آلایشی. رو نگیری، صورت نپوشونی، در آینه نگاه نکنی تا کمی خودِ خودنمات رو فراموش کنی، به بدنت لطمه نزنی. باید انسان باشی. همون انسان نیک سرشت فطری. دروغ نگی، قسم نخوری، نکُشی، طبیعت رو از بین نبری و حتی هیچ سلاحی هم نباید به همراه داشته باشی. خالصِ خالص مثل روزی که از مادر زاده شدی. زمینه مهیاست ولی برای من و خیلی‏های دیگه تنها به صورت نمادین! و کاش میشد واقعاً خالص شد. فکر کرد. عمیق شد. لبیک میگیم ولی چه لبیکی؟! مگر چقدر از انواع و اقسام شرک جدا شدیم که لبیک میگیم؟ جدا هم نه، چقدر سعی کردیم برای جدا شدن و دوری جستن؟! تقریباً هیچ! مگر چقدر التزام عملی داریم به توحید؟! از پدر و مادر و همسر تا دوست و رئیس و معلم، در هر کاری به نوعی، شریکی قائل شدیم برای او! امید به همه بستیم مگر او و توکل کردیم به همه غیر از او! سراسر ادعاییم و توقع! بماند! وقتی خدا با همه این احوال باز هم ما رو فرامی‏خونه و میخواد من چکاره‏م که حرف بزنم؟!

از مسجد شجره تا مکه راه تقریباً زیادیه. ساعت حدود دو نصفه شب بود که رسیدیم به هتل مکه. اول قرار بود راه به راه بریم اعمالمون رو انجام بدیم ولی بعد متأسفانه پشیمون شدن و قرار شد ساعت پنج صبح بریم برای انجام اعمال اونم بعد از صرف صبحانه! مصیبتی شده بود! همه جا پر بود از آینه. نپوشوندن صورت هم خودش مشکل عظیمی بود! من عادت دارم موقع خواب ملافه بکشم رو صورتم یا حداقل دستم رو بذارم رو پیشونیم! هیچکدومش نمیشد! یعنی عملاً تا صبح نخوابیدم! صبح هم به هیچ وجه میلی به صبحانه نداشتم.
تا همه جمع شدن و راه افتادیم هوا دیگه داشت روشن میشد و این یعنی باید اعمال رو تو گرمای روز انجام میدادیم! پر بودم از احساس شوق همراه با اضطراب! از در ملک فهد وارد مسجدالحرام شدیم. راهروی بلندی رو طی کردیم تا رسیدیم به خود خانه خدا. و چه عظمتی، چه حس بی‏نظیری. من آدم احساساتی‏ای نیستم ولی به واقع مبهوت شده بودم. قدم گذاشته بودم در وادی مقدسی که بهترین و صالح‏ترین بندگان خدا توش قدم گذاشته بودن و ساخته بودنش. مکانی که برگزیده خداست. و سجده کردم. این بار درست در مقابل جایی که همیشه از دوردستها به سمتش سجده کرده بودم. کاملاً نزدیک، کاملاً ملموس.

بیرون مسجد الحرام. باب ملک فهد.

نمایی از کعبه. در مقابل رکن حجرالاسود. رکنی که طواف از اونجا شروع و به اونجا ختم میشه.

نمای نزدیکتر. پشت سرم مسعی است. یعنی جای سعی بین صفا و مروه.

اعمال رو به صورت دسته جمعی شروع کردیم. با اینکه حج اصلاً در جمع معنا پیدا می‏کنه ولی من دوست داشتم تنها می‏بودم! آدم وقتی تنهاست تمرکز بیشتری داره انگار! طواف رو شروع کردیم. در مطاف. فاصله بین کعبه تا مقام ابراهیم. از رکن حجرالأسود که قیامتی بود! هفت دور. و بعد نماز خوندیم. پشت مقام ابراهیم. دو رکعت. اندکی استراحت. نوشیدن آب زمزم و شروع سعی. بین کوه صفا و کوه مروه. هفت دور. به تعداد دورهایی که هاجر دویده بود هراسان و گریان تا شاید قطره آبی برای اسماعیل لب تشنه‏ش پیدا کنه. و فاصله زیاده. هر چند الان سقف داره و پنکه و زمین صاف ولی مسیر اونقدر طولانی هست که توان از تو سلب کنه! چقدر دوست داشتم این نقش رو. بازی کردن نقش هاجر رو. ببینید این زن چقدر مقام والایی داره که همه، از زن و مرد، باید نقش اونو بازی کنن تا حجشون کامل بشه.

کوه صفا. به روایتی آدم بعد از هبوط بر این کوه فرود آمده و حوا بر کوه مروه.

مسعی. فاصله بین صفا و مروه حدود 394/5 متره. یعنی چیزی حدود سه کیلومتر در هفت دور.
اون چراغهای سبز در دو طرف فاصله‏ای قرار دارن که مردها باید اون فاصله رو در حالتی بین دویدن و رفتن (هروله) طی کنن. به تقلید از هاجر.

بعد از اتمام سعی باید تقصیر کنیم. یعنی مقداری از موی سر یا ناخن رو کوتاه کنیم. بعد از تقصیر دیگه مُحرم نیستیم و بعضی چیزهایی که بر ما حرام شده بود دوباره حلال میشه. آخرین مرحله انجام طواف نساء و نماز طواف نساء هستش که می‏تونیم هم همون موقع انجامش بدیم هم بعداً. ولی خب معمولاً همه اعمالشون رو تکمیل می‏کنن و قبل از بازگشت به هتل حاجی میشن. تولد دوباره. پاک پاکی اگر خدا بخواد. حتی احتمالش هم هیجان زده‏م می‏کنه!

و اما، عکاسی در مسجدالحرام برای بعضی آزاد و برای بعضی ممنوع بود! از اونجایی که کلاً دید خوبی نسبت به ایرانیها وجود نداره، من همه عکسامو با احتیاط گرفتم. آخرش هم اونطوری که می‏خواستم نشدن. در طبقات بالاتر هم که سخت‏گیریها بیشتر بود. من هم فقط تونستم چند تا عکس با موبایل بگیرم از بالا که البته اگر می‏خواستم با دوربین هم میشد! نخواستم چون حوصله دردسرنداشتم. در اون وادی کارهای مهمتری هست ;)



چند نما از مسجدالحرام و کعبه از طبقه بالا

باز هم ادامه دارد! امیدوارم به زودی!

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● سفرنامه حج - قسمت پنجم

بقیع
شاید برای همه ما این سؤال پیش اومده باشه که چرا اسلام با اینهمه فراگیری و جهان شمولی و قدرت خاصی که در جذب و تحریض ملل ضعیف داشته و در عرصه‏هایی از تاریخ موجب پیشرفتهای زیادی در علوم بوده، هیچ وقت به عنوان یک قدرت عظیم در جهان کنونی مطرح نشده؟! چرا بیش از یک میلیارد مسلمانی که در جهان وجود دارن، و این قدرت انسانی بزرگی محسوب میشه، هیچگاه قدرت اجرایی و حتی قدرت علمی و فرهنگی نداشتن و ندارن؟! جواب کاملاً واضحه! وجود اختلافات دامنگیر و خانمانسوز بین اونها! مسلمانها مشکلشون اینه که هیچ کدوم اون یکی رو قبول نداره! همه همدیگه رو به نوعی کافر می‏دونن! و شما در کدوم یکی از ادیان همچین جهالتی رو بین پیروانش سراغ دارید؟! متأسفانه علمای مذاهب خودشون سردمدار دامن زدن به اختلافات هستن و مطمئناً تا زمانی که اوضاع اینطوریه وضعیت اسفناک اسلام و مسلمین هم همینی خواهد بود که الان هست. با اینکه این اختلافات ریشه عمیقی دارن (یعنی دقیقاً از تاریخ رحلت پیامبر بگیر تا همین حالا!) ولی باز هم به نظر من راه حل‏هایی برای بر طرف شدن اختلافات حداقل به صورت ظاهری وجود داره. کافیه کمی، فقط کمی سعه صدر وجود داشته باشه و مفهوم گمشده آزادی! من نمیخوام نسخه بپیچم اونم با اینهمه تنگ نظری و تعصبی که تو هر طرف وجود داره ولی میخوام بگم که بالأخره اسلام و مسلمین باید فکری به حال خودشون بکنن!

از اونجایی که قبرستان بقیع یکی از جاهاییه که تخریبش توسط آل سعود، آتش اختلاف بین شیعه و سنی رو بسیار دامن زده، دوست دارم بیشتر در موردش صحبت کنم. قبرستان بقیع جاییه که مدفن بسیاری از بزرگان اسلام بوده و تا قبل از سال 1304 شمسی هم همه این بزرگان گنبد و بارگاه داشتن. ولی همونطوری که خودتون بهتر میدونید به بهانه مبارزه با شرک همه‏ش با خاک یکسان شده.

بقیع قبل از تخریب

من کاری به عقاید وهابیون و حتی شیعیان ندارم. ولی اونچه که در کل دنیا مرسومه (به جز کشورهای عقب مونده که البته متأسفانه بیشترشون هم مسلمون هستن!) حفظ آثار تاریخی و بزرگان تاریخه هرچقدر هم که تاریخ سیاه بوده و هر چقدر هم که طرف ظالم بوده! از بین بردن آثار تاریخی، تاریخ رو که عوض نمی‏کنه! فقط هویت یه ملت، یه عقیده، یه نسل رو از بین می‏‏بره و این به نفع هیچ کس نیست! حیف که انجماد فکرها همیشه وجود داشته و دور و بر ما بیش از همه جا!

بقیع پس از تخریب
(عکسهای بقیع از اینجا)

گفته بودم که در عربستان (یا حداقل مکه و مدینه) محدودیت‏های زیادی برای زنان وجود داره. یکی از این محدودیت‏ها، ممنوعیت ورود به بقیعه. تنها بعد از نماز عصر (یعنی اوج گرما!) به مدت یک ساعت زنها می‏تونستن تا پشت میله‏های بقیع برن و از دور قبرستان رو ببینن که اونهم با حضور گسترده مأموران نظامی باز هم محدودتر میشد. این محدودیت باعث ایجاد ازدحام بسیار زیاد و وقوع صحنه‏های بعضاً ناخوشایند بود که موجبات خنده و استهزاء مأمورا رو حسابی فراهم می‏کرد! من با اینکه خیلی دوست داشتم بقیع رو حتی شده از فاصله به اون دوری ببینم ولی وقتی دیدم اوضاع اینطوریه پشیمون شدم و از همون پایین زیارت‏نامه خوندم ولی با دلی گرفته و رنجیده! (بقیع نسبت به مسجدالنبی در بلندی قرار داره و باید از یک سری پله بالا بری تا برسی به پشت میله‏های اون). اون بالا تو اون یک ساعت محشر کبری بود! چیزی تو مایه‏های جلوی ضریح امام رضا که اون رو هم هیچ وقت نرفتم!
برای مردها در ساعاتی که در بقیع بازه، محدودیتی در رفت و آمد وجود نداره. ولی توصیه اکید شده بود در جزوه‏هایی که بهمون داده بودن مبنی براینکه زائران از خاک بقیع برندارن، به سر و صورت نزننش، عریضه و پول و پارچه و شمع نندازن و از این قبیل.

با اینکه این مطلب یه کم طولانی میشه و میره جزء اون مطالبی که احتمالاً هیچ کس حوصله نداره بخوندش ولی دوست دارم یه تیکه از کتاب "خسی در میقات" جلال آل احمد رو اینجا بیارم. نظر جالبیه ولی به معنای موافقت یا مخالفت من با این نظر نیست!

" [...] و حالا چنان عدالتی در مرگ و چنان مساواتی که هرگز ندیده بودم! یا شاید حضور قبور رجال مذاهب مختلف اسلام در یک جا حکم شاهانی بوده که در گلیم محصور این اقلیم خاکی نمی‏گنجیده ...؟ شاید می‏خواسته‏اند جوار بارگاه پیغمبر هر بقعه‏ای را از خودنمایی باز دارند ...؟ آخر فاصله "بقیع" تا مسجد پیغمبر دویست متر هم نیست. نه ... از اینسعودی‏ها - آن هم در آن زمان نمی‏شود سراغ چنین شعوری گرفت. کسی که این تعبیرها و تفسیرها را بلد است عقلش به این هم می‏رسد که به جای گور این همه بزرگان بنای یادبودی وسط بقیع بگذارد و اسم همه‏ی ایشان را به ترتیب تاریخ تولد و مرگشان، بر سنگ بنا نقر کند. چاره‏ای نیست جز اینکه بگوییم سعودی‏ها لیاقت اداره این مشاهد را ندارند. مدینه و مکه را باید از زیر نگین این حضرات بیرون کشید و دو شهر بین‏المللی اسلامی اعلام کرد.
[...] مثل دیگران پاها را برهنه کرده، خاک نرم این گورستان عتیق را می‏شکافتم و می‏دیدم که چهارده قرن سنت اسلامی در چنین خاکی، اکنون راهبر نیست به چیزی یا جایی. آخر مردمی هستند و معتقدند و بگیر که مرده پرستند. اما من احمق یا توی سعودی بسیار عاقل! چه حق داریم مقدسات ایشان را با خاکی یکسان کنیم که زندگی روزانه آنهاست؟ آنکه از حقارت زندگی روزمره خود گریخته و به اینجا آمده، می‏خواهد جلال ابدیت را در زیبایی بارگاهی مجسم ببیند. و به چشم سر ببیند. این رو تو بت پرستی بدان اما با اساطیر چه می‏کنی؟ مگر نخوانده‏ای که حتی موسی به میقات رفت تا خدا را لمس کند؟ و به چشم سر ببیند. و دیگر قضایا ... و آن وقت تو از او باج هم می‏گیری. از همین مرد بت پرست شیعه یا حنفی یا زیدی یا بهره‏ای که به زیارت آمده. و مگر تو نکیر و منکر مردمی؟ یا دعوت جدید آورده‏ای؟ قریش که حاجبان آن خانه بودند با سپردن رسم حج به اسلام ایمان آوردند و تو اکنون ریزه‏خوار نعمت آنانی. و اگر این چاههای نفت ته بکشد، که تنها نردبان صعود تو بود از عربیت چادرنشین جاهلی به حکومتی متعصب، نمی‏بینی که باز محتاج این خلایق حجاجی؟ و ببینم نفت زودتر ته می‏کشد یا این ادب هر ساله حج؟ اینها را حتماً می‏دانی. اما نمی‏بینی که در این اجتماع هر ساله چه نطفه‏ای نهفته است برای دنیایی بودن. برای حقارت‏ها را فراموش کردن و جزء‏ها را در کل فراموش کردن ... " ‎‏

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 2 خاطره

● سفرنامه حج- قسمت چهارم

در ادامه بازدید از اماکن مقدس شهر مدینه، دو جای دیگه رو هم دیدیم.
مسجد الإجابه یا مسجد مباهله در فاصله حدود 400 متری شمال شرقی بقیع قرار داره. مباهله پیامبر (ص) با علمای مسیحی نجران قرار بوده در این محل انجام بشه که علمای مسیحی با دیدن پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین، از مباهله منصرف میشن و پیامبر هم در این محل مسجدی بنا می‏کنن (مباهله به معناي رهاكردن و قيد و بند چيزي را برداشتن است، همان طور كه ابتهال در دعا يعني تضرع و زاري به درگاه باريتعالي و واگذاري امور به او تا خود هر طور كه صلاح مي‌داند به كارها سر و سامان دهد. مفهوم متداول مباهله به معناي نفرين كردن دو نفر به يكديگر است و اينكه وقتي در بيان حقيقت مسأله‌اي از دين، عقل و استدلال و آيات روشن الهي كارگر نمي‌افتد دو گروهي كه هر كدام نظر خود را دارند در محلي جمع مي‌شوند و به درگاه خداوند دعا و تضرع مي‌كنند تا خود حقيقت را آشكار و دروغگويان را رسوا سازد و مجازات كند). البته ما مسجد رو فقط از بیرون دیدیم و یادم نیست درش بسته بود که نرفتیم داخل یا به خاطر کمبود وقت نرفتیم!

مسجد الإجابه

مسجد بلال (این مسجد رو فقط در حال حرکت اتوبوس دیدیم و توقف نداشتیم)

دومین جایی که اون روز رفتیم، محله شیعیان مدینه بود. محله‏ای بسیار فقیرنشین ولی به نظر من بسیار زیبا. دلیل زیباییش هم وجود باغهای سرسبز خرما و عبور آب از بین نخلستانها بود. محله شیعیان (که احتمالاً تا حدودی آبادی و سرسبزیشو مرهون کمکهای ایرانیهاست) محله جالبی بود. یک اقلیت بسیار کوچک و به نظر خیلی هم مظلوم. آدم تا در مقام اقلیت یک جامعه نباشه نمی‏فهمه اقلیت بودن یعنی چی. به خصوص اقلیتی مثل شیعه که وهابیت کلاً ریختن خونش رو مباح میدونه!

ورودی محله شیعیان (اعضای کاروان ما در حال ورود)

بعد از ظهر بود که رسیدیم اونجا و قرار شد تا بعد از نماز مغرب و عشا بمونیم. من یه گشتی زدم و یه کم عکس و فیلم گرفتم. محله در عین زیبایی به نظرم خیلی دلگیر بود. تو نخلستانهایی مثل همین نخلستانها بوده که علی (ع) از دست مردم نادان با چاه درد دل می‏کرده. بدون اغراق باید بگم که صدای ناله‏های علی رو هنوز هم میشه از این شهر شنید (و هر جای دیگه‏‏ای که نادانی حرف اول رو در اسلامش میزنه!).

محله شیعیان مدینه

قسمت زنانه مسجد شیعیان که البته در واقع حسینیه بود، اتاق بزرگی در زیرزمین بود که برخلاف مسجدالنبی، اصلاً تمیز نبود! فرشهای کهنه پر از خاک و بعضاً زباله! در قسمتی از مسجد، زنها دور هم جمع شده بودن و مولودی می‏خوندن. تقریباً به سبک و سیاق خودمون (ایام ولادت امام حسین، امام سجاد و حضرت ابالفضل العباس ما در مدینه بودیم). بعد از نماز مغرب و عشاء، موقعی که داشتیم با اعضای کاروان برمی‏گشتیم همه خوشحال بودن از اینکه بعد از مدتها تونستن نمازشون رو با مُهر بخونن!

ادامه دارد ...

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● سفرنامه حج - قسمت سوم

معمولاً کاروان‏ها یه تور گشت در مدینه دارن که بهش میگن زیارت دوره اماکن مقدس. زیارت دوره درمدینه شامل بازدید از کوه احد، مسجد ذو قبلتین، مساجد سبعه و مسجد قبا هست.
اولین جایی که رفتیم کوه و منطقه احد بود. این منطقه در پنج ونیم کیلومتری مسجد نبوی قرار داره و همونطور که می‏دونید غزوه احد در سال سوم هجری در این محل اتفاق افتاده. در این جنگ تعداد مسلمانان 700 نفر و تعداد کفار 3000 نفر بوده و بیش از 70 نفر از مسلمونا هم در این جنگ شهید شدن. اصل داستانش رو هم که خودتون می‏دونید.


کوه احد

اگر فیلم محمد رسول‏الله رو دیده باشین (که قطعاً دیدین!) ماجرای شهادت حمزه عموی پیغمبر (با بازی درخشان مرحوم آنتونی کویین) رو می‏دونید و همه جریانات مثله شدن بدنش و جگرش توسط هند جگرخوار همسر ابوسفیان. اینجا هم برای جلوگیری از ایجاد مقبره و زیارتگاه، دور تا دور قبور شهدای احد رو حصار بلندی کشیدن. تنها تفاوتی که با بقیع داره اینه که دو، سه تا تابلو برای معرفی و زیارتنامه به چند زبون (که فارسی توش نداشت) هم نصب کردن.


قبر حمزه سید الشهدا عموی پیامبر

اینجا هم مثل مسجدالنبی وقتی آدم قدم میذاره توش ناخودآگاه روحش و ذهنش پرواز می‏کنه به صدر اسلام و ماجراهایی که پیغمبر و اصحابش با اونها دست و پنجه نرم کردن. خداییش اسلام آوردن در اون زمان خیلی سخت بوده و همراه با خطرات جانی و مالی. رو آوردن به عقیده و مسلکی اینچنینی خیلی فرق داره با عقیده و مسلک موروثی. همونطوری که طبق طبق ادعای مسلمونی ما قابل مقایسه نیست با خلوص اونها!

دومین جایی که رفتیم، مسجد قبلتین بود. در این مسجد قبله مسلمانان از بیت‏المقدس به سمت کعبه تغییر پیدا کرده. این اتفاق در پانزدهم شعبان سال دوم هجری رخ داده و دلیلش هم طعنه یهودیان بر مسلمانان بوده مبنی بر نداشتن قبله مستقل. مثل بسیاری از جاهای دیگه، در اینجا هم هیچ اثری از بافت قدیمی مسجد وجود نداشت و فقط مسجد بزرگی در مکان این حادثه احداث شده بود.

مسجد ذوقبلتین

این مسجد هم مثل سایر مساجد شلوغ بود و به زور تونستیم دو رکعت نماز تحیت مسجد توش بخونیم! درضمن، قسمت زنانه هم طبقه بالا بود که هم آسانسور داشتو هم پله برقی. با این حال ازدحام جمعیت باز هم رفت و آمد رو سخت کرده بود.

داخل مسجد ذوقبلتین

بعد از مسجد ذو قبلتین، به منطقه‏ای رفتیم که شش تا مسجد داشت که با مسجد ذوقبلتین به اونا مساجد سبعه میگن. این منطقه همون جاییه که جنگ احزاب (خندق) در اون اتفاق افتاده. در جنگ احزاب یهودیان مدینه و تمام قبایل و طوایف قریش با هم متحد میشن که به مسلمانان و پیامبر اسلام حمله کنن. در سپاه اسلام هم به پیشنهاد سلمان فارسی، دور تا دور شهر رو خندق می‏کنن که بنا بر روایات تاریخی همین خندقها علت اصلی پیروزی مسلمانان میشه. در همین جنگ بوده که علی (ع) با عمرو بن عبدود می‏جنگه و همون داستان آب دهان انداختن اون بر علی پیش میاد (او خدو انداخت بر رویی که ماه/ سجده آرد پیش او در سجده گاه). پیامبر در مورد این رویارویی فرمود: تمام ايمان در برابر تمام كفر قرار گرفت.
یکی از این مساجد هفتگانه، مسجد فتحه. توی همین مسجد بوده که پیامبر برای پیروزی مسلمین در جنگ احزاب دعا می‏کنه و دعای او پذیرفته میشه. در ضمن پایگاه فرماندهی رسول در جنگ هم بوده. سوره فتح هم در همین محل نازل شده. مسجد فتح بر دامنه شمال غربی کوه سلع و در جنوب غربی خندق واقع شده. مسجد در بلندی واقع شده و برای رسیدن به اون باید از پله بالا بریم. مسجد، یک مسجد ساده و کوچکه که با کمال تعجب همون بافت قدیمیش وجود داره و حفظ شده! بدون هیچ رنگ و لعاب و حتی فرش درست و حسابی!

مسیر بالا رفتن!

محراب مسجد فتح

ارتفاع مسجد

سایر مساجدی که در این منطقه وجود دارن، مسجد سلمان فارسی، مسجد امام علی، مسجد حضرت فاطمه زهرا، مسجد ابوبکر و مسجد عمر هست. اطلاعات بیشتر در مورد این مساجد رو اینجا بخونید.

مسجد سلمان فارسی در نهایت سادگی و بدایت

تصاویری از باغ فتح. مسجد حضرت زهرا، محوطه بسیار کوچک و بدون سقفی در این باغ بود که تقریباً در بلندی قرار داره و مثل یه سکو می‏مونه.

مسجد علی ابن ابیطالب (ع)

مسجد عمر. این یکی رو خودم بدو بدو رفتم یه عکس گرفتم چون اونا ما رو نبردن!

یه چیزی که به طور کلی محسوس و غیر قابل انکاره، دشمنی این قوم با تاریخه! من قبلاً فکر می‏کردم فقط تو ایرانه که آقایان دشمن تاریخن و میخوان هر چی نماد پادشاهی و ایرانیه از بین ببرن. اونجا که دیگه تاریخ، تاریخ خود اسلامه معلوم نیست چرا اینقدر همه چی رو از بین بردن! باز ما اینجا حداقل علی الظاهر یه سازمان میراث فرهنگی داریم. اونجا همه چیز رو یا از بین بردن یا گذاشتن خودش از بین بره! تمام مکان‏هایی که حتی اگر نگیم مقدسن، دیگه نمی‏تونیم منکر تاریخ ساز بودن و منشأ ایجاد تحولات عظیم بودنشون باشیم! من نمی‏دونم این جماعت چطوری فکرمی‏کنن و آیا اصولاً فکر می‏کنن یا نه! ولی اینو خوب میدونم که میلیونها زائری که سالیانه با این اماکن میرن، منشأ درآمد عظیمی برای این سرزمین هستن. سرزمینی که اگر این اماکن رو نداشت، حتی یک نفر رو هم نمی‏تونست جذب کنه و مگر صحرای عربستان چه جذابیتی می‏تونه داشته باشه! در هر صورت دشمنی حکومتها با تاریخ داستان جدیدی نیست. حداقل نه برای مایی که بارها به چشمون اینو دیدیم!

آخرین جایی که رفتیم مسجد قُبا بود. این مسجد در شش کیلومتری جنوب مسجدالنبی واقع شده و اولین مسجدیه که رسول خدا با نیت خالص و براساس تقوا بنا کرده. پیامبر درباره نماز خوندن در مسجد قبا فرموده: کسی که در مسجد قبا دو رکعت نماز بگزارد ثواب یک عمره دارد. منم تا تونستم برای هر کی تو ذهنم اومد تند تند نماز خوندم! عینهو این ندید بدیدا! با این اوصاف الان نصف دوستامو و آشناهام ثواب عمره دارن همینطورمفت و مجانی! P:

مسجد قبا

شب همون روز از دو مسجد دیگه که در اطراف مسجدالنبی قرار داشتن هم بازدید کردیم. مسجد حضرت علی و مسجد غمامه. مسجد حضرت علی که بالکل تعطیله. کسی هم اجازه ورود نداره. این هم در ادامه همون تنگ نظری‏ها و حماقتها خیلی عجیب نیست! البته مسجد ابوبکر و عمر هم همین وضعیت رو داره. پس نمیشه خیلی نتیجه گرفت که این به خاطر دشمنی با علی یا شیعه‏س. کلاً مشکل یه جای دیگه‏س!

مسجد حضرت علی (ع) در نزدیکی مسجدالنبی

مسجد غمامه در غرب مسجدالنبی قرار داره. همون نزدیک مسجد حضرت علی. پیامبر نمازهای عید و نماز باران رو در این مسجد اقامه می‏کرده. داستانش هم به این صورته که پیامبر به همراه یارانش در روزی بسیار بسیار گرم و داغ نماز می‏خوانده. به علت گرمای طاقت فرسای هوا رسول‏الله از خدا میخواد که هوا کمی بهتر بشه. همون موقع دعای پیامبر مستجاب میشه و ابرهایی بالای سر نمازگزاران قرار می‏گیره و بارون میاد و اصلاً غمامه یعنی ابرها. البته در مسجد به علت تعمیرات و بازسازی و اینا بسته بود.

مسجد غمامه

یک قسمتی رو هم در همون اطراف درست کرده بودن که مثلاً مدینه قدیمه. به نظر من خیلی بی‏سلیقه و هُرهُری! تنه نخلی و فانوسی و همین! اصل روخراب کردن بعد اومدن تقلبی شو ساختن! آدم می‏مونه تو کار این جماعت ابله! که بحمدالله و المنة کم نیستن تو جوامع اسلامی!


مثلاً مدینه قدیم


ادامه دارد ...



Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 2 خاطره

● سفرنامه حج - قسمت دوم

مشاهدات من از مسجدالنبی
قبل از هر چیزی باید بگم در مسجدالنبی برای زنان محدودیت‏های زیادی ایجاد کردن. بنابراین خیلی از مکان‏های معروف مسجد رو نتونستم ببینم چون ورود به اونها ممنوع بود! مثلاً قسمتی که شش ستون اصلی ومعروف سریر، حَرَس، وفود، توبه، قرعه و مُخلقه توش قرار دارن به علاوه منبر و محراب پیامبر و خانه حضرت فاطمه همه در قسمت مردانه هستن و خانمها اجازه ورود به اون قسمت رو ندارن. تنها قسمتی که فقط در ساعاتی از روز به روی زنان باز میشه روضه شریفه هست. به حد فاصل بین منبر و قبر پیامبر روضه شریفه میگن که به فرموده خود پیغمبر این قسمت باغی از باغهای بهشته و ملت سر و دست می‏شکنن که توش نماز بخونن.

روضه شریفه

محراب پیامبر

توی همین ساعتهای خاص هم باز ایرانیها محدودترن. مثلاً برای ورود به روضه چند نفر از خدام تابلوهایی رو که اسم کشورهای مختلف روش نوشته شده، دستشون می‏گیرن و اتباع اون کشور باید زیر همون تابلو جمع بشن تا به ترتیب برن داخل. معمولاً آخرین کشوری که به داخل فرستاده میشه ایرانه! البته این چندان بی‏دلیل هم نبود. چون ایرانیها و عراقیها تنها کسانی بودن که وقتی پاشون به روضه می‏رسید دیگه ول کن نبودن و 100 رکعت نماز میخواستن بخونن که با توجه به محدودیت زمان و جا این به هیچ عنوان میسر نیست! اونا هم بعضی وقتها به خشونت متوسل میشدن تا اینطور زائرها رو بندازن بیرون! اینو هم بگم که این خادمها فارسی رو تقریباً خوب بلد بودن و با زوار ایرانی کاملاً فارسی صحبت می‏کردن و ایضاً امر و نهی!
فکر کنم پشت پرده روضه همونجایی که ما زیر تابلوی ایران به انتظار نشسته بودیم (و اون خادمه هی با لهجه عربی که متفاوت بود از لهجه عربهای خودمون می‏گفت خانمهای ایران بشینن، بشین خانم، بشین لطفاً!)، محدوده مسجدالنبی در زمان پیغمبره. هم معماری این قسمت با جاهای دیگه مسجد فرق داره و قدیمی‏تر به نظر می‏رسه و هم سقفش متحرکه و میشه آسمون رو از داخل مسجد دید. دور تا دور دیوار همین قسمته که توی دایره‏های متحدالشکل اسامی همه دوازده امام و چند تن از صحابه پیامبر نوشته شده. تا یادم نرفته اینو هم بگم که ملت روی اون پرده جداکننده تا تونسته بودن چیز نوشته بودن! یعنی پر بودا! لابد عریضه بوده. چیز دیگه‏ای که نمی‏تونه باشه!

ضریح پیامبر اکرم (ص) که قبور ابوبکر و عمر هم همونجا هستش (عکسها از اینجا)

و اما در مورد معماری مسجدالنبی. اولاً که به طور کلی سبک معماری مساجد اهل تسنن با ما بسیار فرق می‏کنه. اکثراً به رنگ سفید و پر از ستون. از طرح‏های شگفت‏انگیز و متنوع ایرانی - اسلامی خبری نیست و یک طرح ثابت در همه جای مسجد کپی پیست شده! در مورد مسجدالنبی هم وضع به همین صورته منتها با یه کم رنگ و لعاب بیشتر. چند تا عکسی که از تو نت برداشتم تقریباً سبک رو نشون میده. هر چند قطعاً همه چیز از بهترین و گرون‏ترین مواد اولیه و با اصول علمی و مهندسی ساخته شده و زیبایی خاص خودش رو هم داره.
اگر به قسمت پایین ستونها دقت کنید دریچه‏هایی رو می‏بینید. این دریچه‏ها در واقع ایرکاندیشنر هستن. هوای داخل مسجد بسیار مطبوعه و شما حتی اگر جلوی این دریچه‏ها قرار بگیرید به هیچ عنوان سردتون نمیشه.

نمای کلی مسجد

دریچه‏ها رو پایین این ستونها می‏تونید ببینید

اولین روزی که ما رو به مسجدالنبی بردن، بهمون گفتن که در ورودی خانمها باب علی (ع) هست. از باب 16 تا باب علی مسیر زیادی بود. بعد ما دیدیم دری که رو به روی باب 16 هست هم ورودی خانمهاست! من داشتم با خودم فکر می‏کردم که چرا اینا این در رو به ما نشون ندادن که دیدم بله! این در، باب عمر و در بغل اون باب عثمانه که هر دو از باب علی به ما نزدیکتر بودن ضمن اینکه باب عثمان و باب علی از داخل به هم مرتبط بودن! موقع نماز که جای سوزن انداختن نبود و مردم گروه گروه از زن و مرد و پیر و جوون و بچه خردسال به سمت مسجد هجوم میاوردن، بهترین راه برای جا گیر آوردن همون باب عمر بود! دم درهای ورود به مسجد (نه درهای ورود به حیاط) کیفها رو می‏گشتن و باز بیشتر ایرانیها رو! موبایل و دوربین داخل مسجد ممنوع بود برای ما!


تو مدینه آدم انگشت به دهن میمونه از خیل عظیم نمازگزاران! من حتی سحرهای شب‏های احیا تو ایران همچین جمعیتی ندیدم برای نماز صبح! بچه‏های کوچولو بدون هیچ غرغری به دنبال پدر مادراشون می‏رفتن مسجد! اون موقع صبح که باید خواب باشن! اصلاً شاخ درآورده بودم! انگار نماز با گوشت و پوست اینا عجین شده از همون بچگی! تو مسجد به زور یه وجب جا گیر میاوردیم برای ایستادن! البته پیغمبر(ص) فرمودن که:
يك نماز در مسجد من نزد خداوند برابر با ده هزار نماز در ساير مساجد است، مگر مسجد الحرام . زيرا نماز در آن برابر با صد هزار نماز برابر است.

یکی دیگه از جذابیت‏های مسجدالنبی گوناگونی اقوامه. از همه جای دنیا آدم می‏بینی. تفاوتها علاوه بر شکل و قیافه و رنگ پوست، از لباسها هم معلومه. تعداد ایرانیها از سایرین فوق العاده بیشتر! هر کسی هم با لباس خاص خودش میومد مسجد. من هیچ تذکری ندیدم در مورد حجاب و لباس! بر خلاف حرم امام رضا که آدم چپ و راست تذکر می‏شنوه! البته اکثر زنان عرب از لباسهای مشکی بلند همراه با روبنده استفاده می‏کردن. ایرانیها هم که اکثراً با همین چادرهای خودمون بودن یا مانتو و شلوار. ترکها مانتو وشلوارهای رنگ روشن داشتن همه‏شون و حجابهای سفت و سخت. فقط هندیها و بنگلادشیها و پاکستانیها بودن که معمولاً لباس‏های پنجابی خودشون رو که آستینش تا آرنج بود و شالهای مخصوص خودشون رو می‏پوشیدن و زیاد هم سفت و سخت نبود!

داخل مسجد زیاد می‏دیدم که برای بچه‏ها کلاس قرآن تشکیل می‏دادن. معلم هم معمولاً یه خانم جوون بود. بچه‏ها رو زمین دورش حلقه می‏زدن و جزوه می‏نوشتن. کلاس بود براشون واقعاً. آوردن غذا تومسجد ممنوع نبود. چون قبل از نماز مغرب اکثر کسانیکه روزه بودن همونجا می‏نشستن به افطاری خوردن. نظافت هم خیلی سریع و متناوب با فاصله‏های زمانی کوتاه انجام میشد. همیشه تو مسجد بوی مواد ضدعفونی کننده میاد و اگر کسی حساسیت داشته باشه بیچاره‏س. عطسه امان نمیده!

نماز خوندنشون رو خیلی دوست داشتم. قشنگ بود و به آدم آرامش میداد. به ما هم گفته بودن که مثل اونا بدون مهر نماز بخونیم که این برای ماهایی که عادت داریم به مهر اولش یه کم سخته. نمازهامون تقریباً به هم شبیهه. اونا بعد از سوره حمد دسته جمعی آمین میگن و سوره رو هم لازم نیست که یه سوره تمام بخونن بنابراین از همه قرآن چند آیه در نمازهاشون خونده میشه. حتی سوره سجده دار هم می‏خونن و وسط نماز میرن سجده. البته از این لحاظ که همه آیه‏های قرآن تو نمازهاشون خونده میشه بد نیست. مثل ما بیگانه نیستن با سایر آیات قرآن و فقط سوره توحید رو بشناسن! یکبار وسط نماز جماعت مغرب (که امام جماعتش بسیار زیبا میخوند) امام رسید به یه آیه که بشارت هم بود به مؤمنان ولی اونقدر گریه‏ش گرفت که نمی‏تونست به نماز ادامه بده! خیلی گریه کرد و هر چی می‏خواست خودشو کنترل کنه نمی‏تونست. بوی ریا و تظاهر نمیومد از این کارش واقعاً. بعد روحانی کاروان ما برداشته میگه اینا نماز صبحشون نیم ساعت طول می‏کشه و امامشون گریه می‏کنه ولی چون ولایت علی ندارن همه‏ش باطله! خدا رو شکر که خود خدا جای حق نشسته!

ادامه دارد...

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 2 خاطره