● رهسپار کوی دوست

دارم میرم عراق! عتبات عالیات، کربلا و نجف و شاید کاظمین و سامرا. اگر خدا بخواد فردا میریم. مقصد اولیه بغداده ولی اونجا توقفی نداریم. میگن سفر پر خطریه. به همین خاطر گفتم بیام اینجا یه طلب حلالیت بکنم از دوستان! ;) 
اگه برگشتیم طبق معمول برنامه سفرنامه خواهیم داشت البته اگر حس و حالش بود و تنبلی اجازه داد. اگر هم برنگشتیم که برید با پُستای قبلی ما حال کنید و به یادمون باشید و هی بگید خیلی دختر خوبی بود، خدابیامرزدش. یادتون نره‌ها! D:
امسال تولدم در حرم حضرت علی (ع) خواهم بود ان شاءالله. هیچ‌وقت فکرش رو هم نمی‌کردم! حتماً برام خیلی جالب و خاطره‌انگیز میشه D: حس خوبی دارم. گفته بودم که، کلاً بهمن، ماهِ اتفاقاتِ مهمه برام ;) به یادتون خواهم بود در کربلا و در جوار حرم‌های شریف. زیاده عرضی نیست.

Labels: , ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● گزیده‌ای از تذکرة‌الأولیای عطار نیشابوری

گزیده تذکرة‌الأولیاء رو می‌خوندم. بعضی روایت‌هاش رو خیلی دوست داشتم. جالب بود برام که روزگاری مردمی وجود داشتن که اینطوری فکر و عمل می‌کردن، با یقین و اخلاص! نمی‌دونم واقعاً میشه به این درجاتِ یقین رسید یا اینا همه‌ش داستان‌های غلو شده‌س. ولی اگر حقیقت داشته باشه، خوشا به حالشون، حال عجیب و قشنگی داشتن. درس‌های زیادی داشت این کتاب ولی از بین تذکره‌های مختلف، از اونجایی که من یک زن هستم، ذکر رابعه العَدَویه رو بیشتر دوست داشتم و یه قسمتش رو اینجا میارم:
نقل است که دو بزرگِ دین به زیارت او درآمدند. هر دو گرسنه بودند. با یکدیگر گفتند:«بوک طعامی به ما دهد، که طعام او از جایگاه حلال بوَد.» چون بنشستند، ایزاری بود دو گِرده بر او نهاده، ایشان شاد شدند. سایلی فرا درآمد، رابعه هر دو گرده بدو داد. ایشان هر دو نتغیر شدند و هیچ نگفتند. زمانی بود، کنیزکی درآمد و دسته‌ای نان گرم آورد و گفت:«این، کدبانو فرستاده است.» رابعه شمار کرد، هژده گرده بود. گفت:«مگر که این به نزدیک من نفرستاده است.» کنیزک هرچند گفت، سود نداشت. کنیزک بستَد و ببُرد. مگر دو گرده از آنجا برگرفته بود از بهر خویش. از کدبانو پرسید، آن هر دو بر آنجا نهاد و باز درآورد.
رابعه بشمرد، بیست گرده بود. بستَد، گفت:«این مرا فرستاده است.» و در پیش ایشان بنهاد. می‌خوردند و تعجب می‌کردند. پس بدو گفتند:«این چه سر بود که ما را نانِ تو آرزو کرد، از پیش ما برگرفتی و به درویش دادی، آن‌گاه آن نان گفتی که:"هژده گرده است، از آنِ من نیست." چون بیست گرده شد، بِستَدی؟» گفت:«چون شما درآمدیت، دانستم که گرسنه‌اید. گفتم:"دو گرده در پیش دو بزرگ چون نهم؟" چون سایل به در آمد، سایل را دادم و حق-تعالی- را گفتم:"الهی! تو گفته‌ای که یکی را ده باز می‌دهم- و در این به یقین بودم-. اکنون دو گرده برای رضای تو بدادم تا بیست باز دهی برای ایشان." چون گرده هژده آوردند، بدانستم که از تصرفی خالی نیست، یا از آنِ من نیست.»

گزیده تذکرة‌الأولیاء- به انتخاب شهرام رجب‌زاده- مؤسسه انتشارات قدیانی

Labels:

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● رفتن یا نرفتن، مسأله این است!

خراب بشه این مملکت که هیچ‌چیزش سر جاش نیست! هیچ‌وقت عمه‌م رو اینطوری ندیده بودم. آخه این عمه جان ما خیلی آدم محکمیه. آدم انتظار احساساتی شدن نداره ازش! انگار که چیزی گم کرده باشه. همه مات و مبهوت شدیم وقتی عمه و شوهرش گریه کردن سر سفره. رفته بودیم آش پشت پای دخترعمه رو بخوریم مثلاً. همین دو، سه روز پیش رفت. پسر عمه هم که قبلاً رفته بود. تنها شدن حسابی. خیلی ناراحت شدم که گریه‌شونو دیدم. 
شاید هیچ‌وقت اینقدر از نزدیک با قضیه مهاجرت روبه‌رو نشده بودم. واقعاً به خانواده‌ها فشار زیادی وارد میشه. پدر و مادرها یه عمری بچه بزرگ می‌کنن و به ثمر می‌رسونن، بعد تا میان شیرینی‌شو بچشن نگاه می‌کنن و می‌بینن که تنها موندن. نمیشه هم تو این شرایط افتضاح به کسی گفت بمون و نرو که. 
یه چند وقتی بود داشتم به این فکر می‌کردم که چرا موندم. از یه طرف حس می‌کنم موندن تو این وضعیت، یه اشتباه بزرگه. از طرف دیگه هم رفتن یعنی مواجه شدن با سیل مشکلات و صد البته مهمتر از همه دلتنگی و درد دوری از خانواده. کلاً به نظر میاد شرایط حالای ما، قرار گرفتن تو یه بازیِ دو سر باخته. نمی‌دونم چیکار باید کرد یا چی به صلاح ماست. اینقدر همه چیز مجهول و پر از ابهامه که هیچ چیز رو نمیشه پیش‌بینی کرد. تازه الان دیگه من تو سن و سالی نیستم که فرصت زیادی داشته باشم. باید همین حالا هر تصمیمی که میخوام بگیرم. خیلی ناراحتم از اینکه تو کشوری به دنیا اومدم و زندگی می‌کنم که بیشتر جوونهاش تو یه مقطع از زندگی باید به این سؤال جواب بدن که بمونن یا برن! این درگیری ذهنی، درگیری کمی نیست. آدمو خیلی اذیت می‌کنه. خلاصه اینکه نمیخوام سیاه نمایی کنم. همه چیز به اندازه کافی خودش سیاه هست. ولی آدمای بدبختی هستیم!

Labels:

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● موضوع‌های پراکنده-3

نمی‌دونم کجای زندگی، کدوم اشتباه بزرگ رو کردم که الان یه جایی قرار گرفتم مثل اینجا! همه تو زندگیشون اشتباه می‌کنن. اشتباه‌های کوچک و بزرگ. به ازای هر اشتباهی، آدم باید یه تاوانی رو بپذیره. اگه نپذیره، خودش آسیب می‌بینه چون اون تاوان، اجتناب ناپذیر و غیر انتخابیه. غمگین بودن، تنها یه تاوان کوچیکه برای خیلی از اشتباه‌ها.
الان شاد بودن و شاد زیستن واقعاً هنره. غمگین بودن نه حالا، بلکه هیچ زمان دیگه‌ای هم هنر نبوده و نخواهد بود. نمی‌دونم هم اولین بار کی اینو باب کرد که جزء ژست‌های روشنفکری حساب بشه! اما غمگینی تو زمونه ما، واقعاً ژست نیست. تو زمونه‌ای که از در و دیوارش، رنج و بلا و مصیبت می‌باره، تو یه جامعه نکبت‌زده و رو به افول، چه چیزی باقی می‌مونه برای کسی که حوصله داشته باشه و بخواد ژست هم بگیره؟!
نمی‌دونم چرا این همه آسمون ریسمون بافتم! خلاصه یه جای کارم حتماً یه ایراد بزرگ داشته که حالا از من آدمی ساخته ناراضی، غمگین و تنها. نمیشه آدما رو عوض کرد. نمیشه خود رو عوض کرد. همیشه برمی‌گردی به اصل و ریشه حتی اگه یه عالم فاصله گرفته باشی ازش. بعضی وقتا فکر می‌کنم که اگه دوباره متولد می‌شدم چکار می‌کردم که نرسم به اینجا. ولی بعد که تکه تکه‌های زندگیمو میذارم کنارهم، می‌بینم که نمی‌تونم یا شاید هم نمیشه تغییر زیادی توش ایجاد کرد! هر کسی یه راه منحصر به فرد رو تو زندگی‌ش طی می‌کنه و نسخه کسی رو هم نمیشه برای یکی دیگه پیچید. الان هم که گذشته دیگه گذشته. من هیچ‌وقتِ دیگه بیست سالگی یا بیست و چند سالگی یا هر زمانی رو در گذشته تجربه نخواهم کرد. پس واقعاً چی رو میشه عوض کرد؟ آینده‌ای رو که پر از ابهام و تردیده؟! نمی‌دونم شاید هم من دارم مثل همیشه اشتباه می‌کنم. شاید این نشستن و دست رو دست گذاشتن و هر چه پیش آید خوش آیدها ازهمه اون اشتباهات گذشته‌م مهلک‌تر باشه و تاوان سنگین‌تری رو هم در پی داشته باشه. ولی خب راه حل جالبی هم به ذهنم نمی‌رسه. اینه که کلاً ول‌اش کردم. می‌ترسم آخرش به بی‌تفاوتی برسم و اون مرحله هم که قشنگ تیر خلاصه! آره، تیر خلاص!

Labels: ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● موضوع‌های پراکنده-2

نمی‌دونم فراموشی چیز خوبی هست یا نه ولی قبول کنید که حتی اگر در مواردی فراموشی خوبه ولی در خیلی  از شرایط و موقعیت‌ها بده! شاید خیلی وقت‌ها مشغله ذهنی باعث و بانی فراموشی میشه اما وقتی هی این از یاد رفتگی‌ها تکرار میشه یه کم جای نگرانی داره! تو فکرم یه روز بشینم همه ایمیلا و پسوردا و رمز کارتامو و این جور چیزا رو یه جایی بنویسم که اگه یهو همه چی از ذهنم دیلیت شد، دستم به یه جا بند باشه! هر چند فکرشو نکردم که اون موقع از کجا باید یادم بیاد که اونا رو کجا یادداشت کردم!!!

Labels: ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● موضوع‌های پراکنده-1

نمی‌دونم دل‌نازک بودن چیز خوبی هست یا نه ولی فکر می‌کنم هیچ‌وقت مثل حالا اینقدر دل‌نازک نبوده‌ام و اینو هم بگم که هیچ خوشم نمیاد از این وضعیت پیش اومده! که چی مثلاً اینقدر لوس و بی‌ظرفیت؟! منی که قبلاًها باید خیلی زور می‌زدم تا اشکم دربیاد، حالا سر کوچکترین چیزی اشکم دم مشکمه! چی شده؟ خودم هم نمی‌دونم ولی خب حتماً دلایل متعددی داره که یکیش همون افزایش سن و ساله! بگذریم از اینکه شرایط تأسف‌بار محیطی هم کم اثر ندارن و همینطور پیوسته حال آدمو بد و بدتر می‌کنن! یه زمانی می‌گفتن گریه آدمو سبک می‌کنه ولی حالا ما باید چکار کنیم که مستی هم دردمونو دیگه دوا نمی‌کنه؟!





Labels: ,

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed | | 0 خاطره

● از پریشان حالی و درماندگی!

 فرازی از دعای کمیل:

یا مَنْ بِیَدِهِ ناصِیَتى یا عَلیماً بِضُرّى وَ مَسْکَنَتى، یا خَبیراً بِفَقْرى وَ فاقَتى یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ أَسْأَلُکَ بِحَقِّکَ وَ قُدْسِکَ وَ اَعْظَمِ صِفاتِکَ وَ اَسْمائِکَ اَنْ تَجْعَلَ اَوْقاتی مِنَ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ بِذِکْرِکَ مَعْمُورَةً، وَ بِخِدْمَتِکَ مَوْصُولَةً، وَ اَعْمالى عِنْدَکَ مَقْبُولَةً حَتّى تَکُونَ اَعْمالی وَ اَوْرادى کُلُّها وِرْداً واحِداً وَ حالى فى خِدْمَتِکَ سَرْمَداً.

اى کسى که زمام اختيارم به دست اوست، اى دانای به حال زار و ناتوانم، اى آگه از بينوايى و وضع پريشانم، اى آگاه از فقر و بی‌چيزيم، اى خدای من، اى خدای من، اى خدای من،
از تو می‌خواهم به حق حقيقت‌ات و به ذات مقدس‌ات و بزرگترين صفات و اسماء مبارک‌ات که اوقات مرا در شب و روز به ياد خود معمور گردانى و پيوسته به خدمت بندگي‌ات بگذرانى و اعمالم را مقبول حضرت‌ات فرمايى تا کردار و گفتارم همه يک جهت و خالص براى تو باشد و احوالم تا ابد به خدمت و طاعت‌ات مصروف گردد.


Labels:

+ | Balatarin Delicious Twitter FriendFeed |