خب از اونجایی که کنسرتی با طنین صدای استاد، نیازی به شرح و تفصیل نداره، من فقط به ذکر حواشی بسنده میکنم که یحتمل جذابتر هم هست! ;)
هنوز صندلیهای سالن بهطور کامل پر نشده بود که برنامه با یه تأخیر ده دقیقهای شروع شد. ولی بعد از اجرای اولین یا دومین کار بود که از استاد خواستن برنامه رو قطع کنه تا اونایی که پشت درهای بسته مونده بودن بیان تو! جمعیت زیادی هم بودن!!!
علیرضا قربانی متأسفانه به شدت بیمار بود! و بین برنامهها مرتب سرفه میکرد (حالا جزئیات بیشترش بماند ;)). احتمالاً به زور انواع دارو و پنیسیلین و اینا سرپا بود که البته خیلی هم مؤثر نبودن! بابت عذرخواهی فرمودن که "از اینکه صدای خسته و مریض منو تحمل میکنید متشکرم" که خستهش رو نفهمیدیم از چه بابت گفتن ;)
شعر زیبای فریدون مشیری با مطلع "تو كیستی، كه من اینگونه بیتو بیتابم؟ / شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم" و با صدای تأثیرگذار و مردافکنِ (!!!) استاد رسماً ما رو کشت! واقعاً زیبا و بینظیر بود، بهخصوص اونجا که میگه "ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند / هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه / كه صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست". حرف نداشت.
ایشون شعر "هیچستان" سهراب سپهری رو هم اجرا کردن ولی با همه زیبایی این اجرا، باید بگم که من اجرای استاد شهرام ناظری رو بر این شعر بیشتر دوست داشتم.
چند نفر از نوازندگان، در بخش دوم وارد صحنه شدن. یعنی بخش اول با نوازندگان کمتری اجرا شد. در مورد گروه، من چون صاحبنظر نیستم نمیتونم چیز خاصی بگم ولی به عنوان یک مخاطب عام، کار این گروه رو زیاد نپسندیدم.
صدای علیرضا قربانی، حتی با وجود بیماری، آدم رو منقلب میکنه! چی هست تو این صدا؟!
در پایان، هیچکدوم از درخواستهای تماشاچیان اجابت نشد و به جای اونا، تصنیف "مست و خراب" که از اجراهای فستیوال فرانسه همراه با خانم "دورصاف حمدانی"و آهنگسازی همین علی قمصری بود، اجرا شد.
سالن میلادِ نمایشگاه اصلاً مناسب برگزاری کنسرت نیست. بهخصوص ردیفهای پایین که اختلاف سطح هم ندارن و به همین خاطر سن هم به درستی دیده نمیشه. حالا گیریم که ما قد کوتاه، نباید یه حداقل شیبی بین ردیفها وجود داشته باشه؟!!!
علاوه بر مشکل صندلیها، صدابرداری هم بههیچ وجه قابل قبول نبود. در مورد نور هم که چه عرض کنم؟! وسط برنامه یکی رفته بود بالا رو سقفِ سن اینور اونور میرفت و پروژکتورها رو دستکاری میکرد! تمرکز ما رو که به هم زد هیچ، هر آن بیم این میرفت که یه چیزی از اون بالا سقوط میکنه! چه وضعشه آخه؟!!!
آخر هم اینکه قبل از اجرا فکر میکردیم حالا چقدر گریه خواهیم کرد! گریه که نکردیم هیچ، کلی هم خندیدیم!!! از دست این خوانندهی جذابِ متینِ بامزهی سرماخورده!
حالا ما ماهی یه بار هم به ایمیل یاهومون سر نمیزنیمها ولی دیروز، آخر وقت اداری، یهو ویرمون گرفت بریم ببینیم اون تو چه خبره! یه چند تا تبلیغ از نتبرگ برام اومده بود. من که هیچوقت تبلیغات ایمیلی رو باز که هیچی، ریپورت از اسپم هم میکنم، اینا یهو توجهم رو جلب کردن! رفتم دیدم همون بعدازظهرش، کنسرت بزرگ خلیج فارس با اجرای چهار خواننده برگزار میشه و بلیتش با پنجاه درصد تخفیف موجوده! با اینکه رفتن به این کنسرت جزء آخرین برنامههای من هم نبود، ولی خب شرایط به اندازه کافی وسوسهکننده بود! اینه که ما هم رفتیم کنسرت، همینطوری الکی الکی! D:
برنامه قرار بود ساعت 9:30 شب شروع و 11:30 تموم بشه. ما که برای بالکنِ وسط جا رزرو کرده بودیم، در یک سورپرایز عالی افتادیم ردیف آخرِ قسمتِ وسطِ سالن اصلی! برای برنامه بروشوری درنظر گرفته نشده بود. بنابراین ما اصلاً خبر نداشتیم چی قراره اجرا بشه. یه کم از ده گذشته بود که قسمت اول برنامه شروع شد، با نوازندگی ارکستر آکادمیک تهران به رهبری امین سالمی و با اجرای حمید خزاعی به عنوان اولین خواننده! من که نفهمیدم ایشون چطوری توی این گروه به عنوان خواننده قرار گرفتن ولی باید بگم که نه از صداش و نه از اجراش، بههیچوجه خوشم نیومد! (ظاهراً ایشون جزء هیئت عاملِ یه جایی بود از همین ارکستره. خودش گفت. تازه بیشترین اجرا رو هم داشت!). البته نه تنها من، بلکه ظاهراً افراد زیادی از این اجراها ناراضی بودن! اینو از تشویق نکردنها و تحویل نگرفتنها کاملاً میشد فهمید! یعنی بعد از سه قطعه اجرایی اول، ملت بالکل از شور و هیجان افتاده بودن!
سه قطعه بعدی رو مانی رهنما اجرا کرد که بهترینش همون آهنگ مورد علاقه من یعنی مرسدس بود! D: راستش فکرشو هم نمیکردم اینو اجرا کنه. ولی خیلی باحال بود خودش. از این لوطی لاتای بامزه! اجرای آخرِ قسمت اول هم با سالار عقیلی بود که با استقبال زیاد مردم مواجه شد و انصافاً شور و حال رو به سالن برگردوند.
با اینکه مجری برنامه اعلام کرد که فقط 5 دقیقه استراحت داریم، ولی قسمت بعد تقریباً یک ربع بعد با اجرای طوفانی نیما مسیحا شروع شد. اجرای آهنگ خلیج فارس توسط ایشون، که صدای خوبی هم داره، با تشویقها و همراهیهای بیامان تماشاچیان مواجه شد. بعدش دوباره حمید خزاعی به روی صحنه اومد و مجدداً با عدم استقبال مواجه شد. در پایان هم دوباره سالار عقیلی با اجرای آهنگهای تبریز در مه و وطن سالن رو سرشار از شور و شوق کرد. انصافاً تفاوت قابل ملاحظهای وجود داشت بین صدای سالار و سایر خوانندگان این کنسرت! در حقیقت من فکر میکنم بیشتر اعتبار این کنسرت و استقبال از اون، مدیون حضور سالار بود!
حسن ختام برنامه، اجرای شورانگیز و به یاد ماندنی سرود "ای ایران" توسط هر چهار خواننده بود که بسیار زیبا اجرا شد. فکر میکنم ساعت از یک نصفه شب گذشته بود که برنامه تموم شد. شب به یاد ماندنیای بود. به نظرم چنین برنامههایی برای برانگیختنِ دوباره حس میهندوستی خوب و قشنگه. به هر حال به طور کلی میتونم بگم که راضیم ازشون! D:
در لحظات غمانگیزِ پایان تعطیلات، شاید هیچچیزی به اندازه نوشتن از یک کتاب خوب، حالِ آدمو روبهراه نکنه! مجموعه داستان «شبانهها»، هدیه یک دوست گرامی رو بعد از مدت نسبتاً طولانی (البته به دلیل تنبلی!) تموم کردم. کازوئو ایشیگورو رو قبلاً با رمان «بازمانده روز» میشناختم. بر کسانی که با این نویسنده آشنایی دارن، پوشیده نیست که ایشون قلم بسیار توانمندی داره، بهخصوص در توصیف حال درونی آدمها و انتقال حس اونا! در رمان، شاید این، کارِ خیلی سختی نباشه (که هست!) ولی در نوشتن داستان کوتاه، قطعاً کار هر کسی نیست! «شبانهها»، اونطوری که عنوان کتاب میگه، مجموعه پنج داستان موسیقی و شب هست. بنابراین انتظار داری که با کتابی مواجه باشی که در اون عنصر موسیقی بسیار پُررنگه. با اینکه کتاب پُره از اصطلاحات تخصصی موسیقی و یک تاریخچه نسبتاً کامل از اهالی موسیقی، ولی باز هم داستانها، داستان آدمها، روابط، دغدغهها، مشکلات و درونیات اونا هست و فقط اینبار، افراد از اهالی این هنر انتخاب شدن که البته این انتخاب، بسیار کمک کرده در ایجاد فضاهای خاص و لطیف و احساسی. نکته جالب اینه که آقای ایشیگورو طبق گفته خودش از زبان مترجم، با اینکه ارادت خاصی به موسیقی داره ولی هیچوقت تحصیلاتی در این زمینه نداشته و همین نکته با توجه به متون تخصصی کتاب در زمینه موسیقی، آدم رو متحیر میکنه.
نکته قابل توجه دیگه، ترجمه بسیار خوب آقای علیرضا کیوانینژاد هست. باید بگم که این کتاب، از یک ترجمه قوی، حرفهای و دقیق برخورداره که با کمی اغراق میتونم بگم نصفِ بار جذاب شدن کتاب رو به دوش میکشه.
از بین داستانها، که چندان کوتاه هم نبودن!، من از داستان تپههای مالوِرن بیش از بقیه خوشم اومد. هم به خاطر فضای بکگراند داستان، هم به خاطر شخصیت اصلیش و هم به خاطر ترجمه عالی:
کافه بعد از رفتن آنها آرام بود تا اینکه جف برگشت و من رفتم طبقهی بالا، احساس میکردم بیشتر از آنچه باید برای آنجا وقت گذاشته بودم. توی اتاقم، نشستم لبِ پنجره و گیتارم را برداشتم و شروع به زدن کردم و مدتی غرق آهنگی شدم که نوشته بودم؛ آهنگی که نیمهکاره بود. اما بعد - اینطور بهنظرم رسید که زمان از دستم دررفته - صدای شلوغی عصر کافه را میشنیدم که ناشی از ازدحام مشتری برای نوشیدن چای بود. اگر واقعاً آنجا شلوغ بود، که معمولاً هم بود، مگی مجبور میشد از من بخواهد بروم پایین؛ واقعاً هم بیانصافی بود چون بهاندازهی کافی وقت گذاشته بودم. اما به این نتیجه رسیدم که بهترین کار برای من رفتن به تپهها و ادامهی کاری بود که به خاطرش آمده بودم اینجا.
از در پشتی بدون اینکه کسی مرا ببیند رفتم بیرون و از اینکه خارج شدم فوری احساس شادمانی کردم. هوا نسبتاً گرم بود، مخصوصاً اینکه جعبه گیتار را هم با خودم آورده بودم و خوشحال بودم که نسیمی هم میوزید.
داشتم میرفتم جایی که هفته پیش کشفش کرده بودم. باید از یک سراشیبی باریک پشت خانه بالا میرفتی و چند دقیقهای در امتداد یک سراشیبی ملایم پیادهروی میکردی تا برسی به این نیمکت. این یکی را بادقت انتخاب کرده بودم، نه برای اینکه چشماندازی فوقالعاده داشت، بلکه مسیری نبود که مردم با بچههای خستهشان تلو تلو بخورند و کنارت بنشینند. از طرف دیگر، خیلی هم جای پرتی نبود و هرازچندگاهی رهگذری رد میشد و سلام میکرد و بعضیشان عادت داشتند دربارهی گیتارم چیز بامزهای بگویند یا مزهای بپرانند بدون اینکه از راه رفتن بایستند. اصلاً اعتنایی نمیکردم. به این میمانست که شنوندهای داری و نداری، و همین قوهی تخیلم را بارور میکرد.
و آخر اینکه گویا انسانهای حزین در همه دنیا وجود دارن. هر جا که باشی، با هر شغل و علاقهای، باز هم گاهی ویرانی!
شبانهها- نوشته کازوئو ایشیگورو- ترجمه علیرضا کیوانینژاد- نشر چشمه- چاپ سوم- قیمت 5500 تومان
عالی و بینظیر بود! بهترین کنسرتی بود که تا حالا رفتم. اصلاً فکرشوهم نمیکردم که اینقدر جالب باشه. من که فقط به عشق صدای علیرضا قربانی رفته بودم، علاوه بر صدا مجذوب موسیقی زیبا و هماهنگ ارکستر موسیقی ملی شدم! گروهِ به شدت جوان با رهبری بردیا کیارسِ جوان، به نظر من گروهی موفق و حرفهای بود. گروهی متشکل از صد نفر (با خواننده) که اجرای بسیار هماهنگ، قوی و پُر نشاطی داشتن. راضیم ازشون کلاً! ;)
و اِی وای از این صدای دلنشین و روحنواز! چه میکنه این علیرضا قربانی! صداش واقعاً آدمو به مرز جنونآمیز اشتیاق میرسونه. این چه موهبت الهیایه که میتونه تا این حد جذاب باشه؟! حتی وقتی که آخرش چند کلمهای با حضار صحبت کرد، صدای بیآوازش هم محشر بود. مخلَص کلام اینکه حرف نداره استاد! ;)
کنسرت در دو بخش اجرا شد که بین دو قسمت هم یه تنفس تقریباً نیمساعته داشت. برنامههای بخش اول شامل دو نغمه بختیاری بدون کلام و تصنیفهای حالا چرا، رنگارنگ، یار رمیده، بهار عاشق و ای ایران با آهنگسازی استاد روحالله خالقی و بخش دوم شامل آدم، باران، مدار صفر درجه، چله عشق، شب دهم، مهتابِ تر از باران و ایران با آهنگسازی فردین خلعتبری بود. بعد از هر آهنگ، گروه و به ویژه علیرضا قربانی مورد تشویق بیامان تماشاچیان قرار میگرفت. در پایان هم که تشویقها قطع نمیشد، یکبار دیگه سرود ای ایران، اینبار با همراهی حضار اجرا شد. برنامه ساعت 9:45 شب شروع شد و تقریباً تا ساعت 12:30 نیمه شب ادامه داشت. این کنسرت امشب و فردا شب هم اجرا میشه.
پ.ن: - استاد حسین علیزاده و فردین خلعتبری هم حضور داشتن. علیرضا قربانی از هر دو تشکر کرد و گفت که امیدوارم استاد علیزاده منو دعوا نکنه که صداش کردم! در پایان هم بردیا کیارس از فردین خلعتبری تشکر ویژه کرد.
- بعد از پایان هر آهنگ علیرضا قربانی و بردیا کیارس با هم دست میدادن و از هم تشکر میکردن! به علاوه اینکه بردیا کیارس چندین بار هم از کنسرت مایسترش (پدرام فریوسفی) تشکر کرد. کلاً خیلی گروه باکلاسی بودن!
- من اولین بار بود که به سالن همایشهای برج میلاد میرفتم. برام عجیب بود که چرا طراحان سالن موضوع کوچکی مثل جا برای رد شدن رو در نظر نگرفتن! صندلیهای دو ردیف به قدری به هم نزدیک بود که رد شدن و رسیدن به صندلیهای میانی بدون بلند شدن همه افرادی که از سر نشسته بودن، غیر ممکن بود!!!
به طور خیلی اتفاقی از برگزاری کنسرت گروه ارکیده در تالار وحدت مطلع شدیم و بلیتشو گیر آوردیم. هر چند جایی بهتر از بالکن نصیبمون نشد! این گروه رو اصلاً نمیشناختم، فقط قبلاًها شنیده بودم که جایزه جشنواره موسیقی فجر رو بردن. گروه ارکیده یک گروه موسیقی پاپه که همه اعضای اون دخترای جوون هستن (اطلاعات بیشتر اینجا). گروهِ تقریباً بزرگی بود و 10 تا نوازنده داشت. البته به جز خود خانم ارکیده حاجیوندی که سنتور میزد. هر نوع سازی هم که فکر کنی داشتن. از انواع گیتار و سازهای کوبهای گرفته تا کیبورد و پیانو. برنامه، برنامه بسیار مفرح و پرنشاطی بود و اصلاً احساس خستگی و کسلی نکردیم. جماعت هم خودشونو کشتن از بس جیغ و دست و سوت زدن! (البته ما خودمون بدتر از همه بودیم! D:) صدای ارکیده شاید خیلی قوی نبود ولی به نظر من زیبا بود. تهِ تهِ صداش، برای من صدای گوگوش رو تداعی میکرد. خیلی هم دوست داشتنی و خوشتیپ و جوون بود. خوشم اومد از خودش و گروهش. برنامه دو سانسِ تقریباً یک ساعته بود. ترانههایی که انتخاب شده بود، ترانههای بسیار زیبایی بودن، از شعرهای شاعرانی مثل هوشنگ ابتهاج و فهیمه رادمند (بر خلاف تصور من که فکر میکردم حالا با یه سری از این شعرای درپیتِ مدل رپی طرف میشیم!). جالب بود که دو ترانه عربی و افغانی هم اجرا شد. به نظر من با توجه به همه محدودیتهایی که در عرصه موسیقی و به ویژه موسیقی بانوان وجود داره، کار این گروه قابل تقدیر و تحسین بود. اینو میشد از تشویقهای بیامان مردم و چهرههای راضیشون موقع خروج از سالن، مشاهده کرد. تنها شانسی که این نوع گروهها در ایران دارن اینه که به خاطر همون محدودیتها، رقیب قدری هم ندارن و تقریباً میتونن یکه تاز باشن. به هر صورت به نظر من کارشون خوب و هماهنگ بود. ما که مشتریشون شدیم!
پ.ن: 1. مستحضر هستید که؟! دم در همه موبایلها رو جمع میکنن. بنابراین اگر چه احتمال عکسبرداری و فیلمبرداری صفر نیست، ولی به هر حال این احتمال خیلی کمه. در نتیجه خبری از عکس نیست توی این پست!
2. بسیاری از بازیگران معروف سینما در سالن حضور داشتن که البته خانم ارکیده تک تکشون رو نام برد. تا اونجایی که یادمه اینا بودن: مهتاب کرامتی، فاطمه گودرزی، ویشگا آسایش، شهره سلطانی، مریم امیرجلالی، یکتا ناصر، مونا و مارال فرجاد، نگین صدق گویا و شیرین بینا. مهتاب کرامتی و فاطمه گودرزی بیش از سایرین مورد تشویق و ابراز احساسات حضار قرار گرفتن. یه نکتهای هم که باید بگم اینه که این بازیگرا بدون گریم هم خیلی خوشگلتر بودن و هم خیلی جوونتر! قضیه چیه؟!!!
3. همانطوری که میدونید این کنسرتها ویژه بانوانه و اونا میتونن مانتو و روسری و اینا رو دربیارن. ولی جالبه که خیلیها با همون مانتو و روسری میشینن! نمی دونم به خاطر عادته یا اینطوری راحتترن! من که دلیلشو نفهمیدم.
4. ظاهراً انجام هر نوع حرکات موزون، حتی در جمعی تا این حد زنونه!، هنوز ممنوعه! اگه کسی بلند میشد و به قول گفتنی قِر میداد، به سرعت توسط مسئولان سالن بهش تذکر داده میشد و باید مینشست. ولی یه خانومه با اون آهنگ عربیه شروع کرد به رقص عربی و هیچکس هم نتونست بشوندش!
5. خانم فهیمه رادمند (ترانه سرا) هم در سالن حضور داشت و به حضار معرفی شد.
6. مبلغ بلیت 12000 تومان بود. برنامه از ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر بود که تا حدود 7:30 طول کشید.
فقط و فقط به خاطر شخص احسان خواجه امیری کلاسمو تعطیل کردم و رفتم به اون جشنی که دعوت داشتیم! یعنی وقتی شنیدم اون قراره بیاد دیگه اگه با رئیس جمهور هم قرار داشتم کنسلش میکردم! ;))
من صدای این بشر رو خیلی دوست دارم. واقعاً صدای قویای داره. حتی معتقدم اگه بدون موسیقی هم بخونه، باز هم آدم جذب میشه! هر چند از اون صداهاییه که اشک آدمو درمیاره و حتی اگه شاد هم بخونه دوست داری بشینی زار زار گریه کنی!
کنسرت همایون شجریان و گروه دستان در نوع خود واقعاً بینظیر بود. لذت فراوان بردیم از آن نوای دلنشین و شعرهای زیبا و موسیقی گوشنواز. الحق که همایون فرزند خلف استاد آواز این سرزمین است با صدایی به غایت شبیه پدر! گروه دستان نیز که نیاز به معرفی ندارد با آنهمه هنرمندانی که هر یک استادانی مسلماند.
آنقدر همه برنامه زیبا و دلنشین بود که انتخاب کردن یکی از بخشها جداً مشکل است. ولی اگر بخواهم سلیقهای قضاوت کنم در بخش اول تصنیف "قیژک کولی" و در بخش دوم تصنیف "وطن" به شدت برایم دلنشین بودند. با آنکه من هیچگونه تخصصی در موسیقی ندارم ولی به نظر میرسد که کار گروه دستان سَوای کارهای معمول در موسیی سنتی و ایرانی بود و با نوعی خلاقیت و نوآوریِ ویژه همراه بود.
اشعاری که برای اجرا انتخاب شده بود، انصافاً اشعار بسیار زیبایی بود و معلوم است که با دقت و وسواس خاصی انتخاب شدهاند. اشعاری از شفیعی کدکنی، حافظ، مولانا، فریدون مشیری، عطار نیشابوری، عراقی و سیاووش کسرایی. شعرهایی بسیار تأثیر گذار و پرمغز و پرمعنی.
نغمه و نوای دلنشین همایون (و هر کس که صدای خوبی دارد)، گویی از جهانی دیگر میآید و رنگی آسمانی و ملکوتی دارد که چنین انسان را از خود بیخود میکند. چقدر باید زیبا باشد خالق جنین صدای زیبایی. وَ تَبارَک الله احسَن الخالقین.
پ.ن:
1. خدا رو شکر هیچوقت در این مملکت هیچ چیز نظم و ترتیب نداره! فکرشو بکن، قبل از اینکه برنامه شروع بشه برق رفت! برنامه با یک ساعت تأخیر شروع شد. اون هم با برق اضطراری که فقط برق بلندگوها و روشنایی اندکِ سالن رو تأمین میکرد! یعنی پختیم از گرما! یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید!
2. از تمام مراسم فیلمبرداری کاملی انجام شد که به گفته حمید متبسم (سرپرست گروه) قراره به صورت سی دی به بازار عرضه بشه. به شدت توصیه میکنم که بخریدش!
3. تصنیف "وطن" با لحن و موسیقی حماسی اجرا شد. سازهای کوبهای نقش مهمی داشتن در ایجاد یک فضای حماسی. تصنیف "زهی عشق" هم که در بعضی قسمتهایش با همخوانی همه گروه همراه بود، حالتی عرفانی شبیه سماع را تلقین میکرد.
4. تصنیف درخواستی در پایان برنامه "مرغ سحر" بود که به نظر من درخواست لوس و بیمعنیای بود. خود همایون این همه تصنیفهای زیبا داره. من ترجیح میدادم که "هوای گریه" رو بخونه یا مثلاً "نسیم وصل".
5. خودمونیم، از بین همه سازها خداییش دف یه چیز دیگهس! از بس شور و حال ایجاد میکنه! ((;
خیلی دوست داشتم برای یکبار هم که شده در یکی از کنسرتهای استاد شجریان حضور داشته باشم. به هر زحمتی بود برای پنجشنبه شب بلیت گیرمان آمد، آن هم در قسمت بالکن تالار بزرگ کشور به قیمت هر نفر بیست هزار تومان (سایت دل آواز که متصدی فروش بلیت اینترنتی بود، مشکلات زیادی داشت! این سایت نمیتواند پاسخگوی سیل علاقمندان باشد!).
کنسرت قرار بود ساعت 8 شب شروع شود. از ساعت 7 که درهای تالار را باز کردند تا یک ساعت و نیم بعد از آن همینطور علاف بودیم تا جمعیت بینظم بیایند و در جایگاههایشان قرار بگیرند! ساعت 8:30 بالأخره با نیم ساعت تأخیر کنسرت شروع شد. استاد شجریان را یک گروه 13 نفره (گروه شهناز) همراهی میکردند:
مجید درخشانی/ سرپرست گروه/ تار
حسین رضایینیا / دف، دایره
رامین صفایی / سنتور
کاوه معتمدیان و سینا جهان آبادی / کمانچه
شاهو عندلیبی / نی
رادمان توکلی / تار
مژگان شجریان / سه تار
مهرداد ناصحی / قیچک آلتو
حامد افشاری / قیچک باس
محمدرضا ابراهیمی / عود
مهدی امینی / رباب
حمید قنبری / تنبک
با توجه به اجراهای قبلی شجریان که معمولاً گروه بسیار کوچکی بودند، دیدن چنین گروه عریض و طویلی کمی دور از انتظار بود! قبل از شروع برنامه، صدایی که از بلندگوهای تالار پخش میشد، از مردم خواست تا طبق درخواست گروه از هر گونه فیلمبرداری، عکسبرداری و ضبط صدا خودداری کنند. برنامه با یک پیشدرآمد شروع شد که وسط آن شجریان برنامه را قطع کرد و با لحنی دلخورانه (!) از مردم خواست که فیلم و عکس نگیرند و تا خاموش کردن دوربینهایی که میدید، اجرا را ادامه نداد!!! (این در حالی بود که به علت ممنوع بودن ورود دوربین، مردم نهایتاً داشتند با موبایلهایشان فیلم میگرفتند که آن هم مسلماً کیفیت چندانی نداشت!).
بخش اول در دستگاه همایون و با عنوان "رندان مست" اجرا شد و شامل پیش درآمد، زنگ شتر، ساز و آواز، تصنیف "چشم یاری"، ادامه ساز و آواز، تصنیف "باد صبا"، آواز شوشتری، چهار مضراب بیداد، ساز و آواز و تصنیف "رندان مست" بود.
بخش دوم هم که بعد از نیم ساعت (بلکه هم بیشتر!) استراحت آغاز شد در دستگاه شور و با عنوان "مرغ خوشخوان" و شامل پیش درآمد، ساز و آواز، تصنیف "پیام نسیم"، ساز و آواز، چهار مضراب، آواز مثنوی و تصنیف "مرغ خوشخوان" بود.
در پایان برنامهبه درخواست حضار، تصنیف زیبای "مرغ سحر" اجرا شد.
پ.ن 1: جای همایون شجریان به شدت خالی بود!
پ.ن 2: جای دوستان و همراهان کنسرتهای قبلی هم به همچنین!
پ.ن 3: بینظمیها و هوای نسبتاً گرم سالن کمی اذیت کرد. آخر سر تقریباً خسته و کلافه بودم!
پ.ن 4: بر خلاف انتظار هیچ قسمتی برای فروش CD های استاد در سالن در نظر گرفته نشده بود!
پ.ن 5: حضور مژگان شجریان که گویا قرار بوده با استاد همخوانی کند (که احتمالاً مجوز به آنها ندادهاند!)، حضوری کمرنگ بود. بود یا نبود سه تار هم در آن خیل سازها، چندان فرقی نداشت!
پ.ن 6: بعد از پایان برنامه، یک نفر که به شدت جو گیر شده بود، خود را به بالای سن رساند و افتاد روی پای استاد به بوسیدن!!!
پ.ن 7: ملت اکثراً با لباسهای خیلی رسمی، آقایان:کت و شلوار و کراوات و خانومها: مانتوهای مجلسی و کفشهایی با پاشنههای بسیار بلند(!!!) (که من باز هم نفهمیدم چطوری با آنها راه میروند و زمین نمیخورند!) آمده بودند.
پ.ن 8: در حین اجرای برنامه داشتم به این فکر میکردم که مثلاً با این پولی که جمع سه نفره ما برای بلیت پرداختهاند، شکم چند کودک گرسنه را در همان شب میشد سیر کرد! لحظهای از خودم و جمعیت حاضر بدم آمد!
پ.ن 9: از سالن که بیرون آمدیم، نوازندههای دوره گرد دم در جمع شده بودند و مینواختند. این پسر بچه هم در بین آنها بود. خیلی برایش زود بود که برای لقمهای نان تا آن موقع شب بیدار باشد و از اعماق وجودش مثلاً بخواند. مرفهان بیدرد(!!!) شاید فقط برای لذت خودشان محاصرهاش کرده بودند و عکس میگرفتند!
سیمین غانم را با ترانه "گل گلدون" میشناختم (ترانهای که خیلی هم دوستش دارم)، ولی هرگز تصویری از او ندیده بودم. به همت یکی از دوستان موفق شدیم برای آخرین روز کنسرت (دیروز) که در تالار وحدت برگزار شده بود، بلیت تهیه کنیم. خانم سیمین با ترانه "یا مولا دلم تنگ اومده" و به نام علی(ع) برنامهاش را شروع کرد. "آسمون آبی"، "قلک چشات"، "گل گلدون"، "مرد من" و ... ترانههایی بود که اجرا کرد. با اینکه سن و سالی از او گذشته ولی هنوز صدایی بس تحسین برانگیز دارد. خیلی جاها امتداد صدای دستهای ما از چهچهههای زیبای او جا میماند!
گروه موسیقی شامل نوازنده پیانو، نوازنده ویولن و نوازندگان دف بود که انصافاً بسیار خوب و مسلط و زیبا مینواختند. برایم جالب بود که نوازندگان ویولن و دف اینقدر جوان بودند و با این حال ماهر و مسلط بر سازهایشان!
سالن هم کاملاً پُر بود (تا جایی که من شنیدهام خیلیها هم نتوانستهاند بلیت تهیه کنند). بعضیها،که لابد خاطراتی با این آهنگها در گذشته داشتهاند، گریه میکردند. ولی روی هم رفته جو شاد و مفرحی حاکم بود. حسن ختام برنامه هم ترانه "ای ایران" بود که همه در حالت ایستاده با خانم غانم خواندند. برای این خواننده گرانقدر آرزوی سلامتی دارم.
واقعاً می شود به این اعتقاد پیدا کرد که " آدم با هر دستی بده از همون دست پس می گیره " ؟!
پ. ن: آمده بودم غُر بزنم. ولی هم چون اینجا نو شده بود، دلم نیامد و هم چون " هیچ کی نمی فهمه چه حالی دارم / چه دنیای رو به زوالی دارم " * دیگر جای گفتن باقی نمی ماند!!!
* سنگ صبور با صدای محسن چاووشی/ آهنگی که همدم این روزهای من شده است و بد جوری حال و اوضاعم را توصیف می کند! بسیار زیباست. بشنوید: سنگ صبور همان با کیفیت بهتر
خاطرهای در درونم است
چون سنگی سپید درون چاهی
سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز:
برایم شادی است و اندوه
در چشمانم خیره شود اگر کسی
آن را خواهد دید
غمگینتر از آنی خواهد شد
که داستانی اندوهزا شنیده است
میدانم خدایان انسان را
بدل به شیئی میکنند، بی آن که روح را از او برگیرند
تو نیز بدل به سنگی شدهای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی » آنا آخماتووا